فرهاد جاوید:تبار شناسی غزل امروز بررسی شگرد های تازه در غزل

 

 

"وقتی نگاه نوشید، فنجان چشمهایت

صدقهوه عشق حل شد، یکدم میان چایت"

 

بحث درباره ی "تبار شناسی غزل امروز"، با چشم انداز زیر، می تواند دسته بندی شود:

1- داشتن قرائت جدید از غزل

2- کاربرد زبان نو

3- درک و دید پُست مدرنیستی

4- آگاهی از روند تحوالات ادبی

 نوشتن در باره ی این اجزای چهار گانه، مستلزم گستره ی و سیع نقد و بررسی است که در این جا به منظور آغاز بحث، به بررسی این اجزا می پردازم و در فرصت های پسین، شگردهای دیگر این اجزا را مطرح می کنم:

1- داشتن قرائت جدید از شعر:

عمده ترین مشکل شاعران غزلسرای افغانستان- به دلیل ناآشنایی از روند تحولات ادبی- نداشتن قرائت جدید از محتوای غزل امروز است. بسیاری از این شاعران، هنوز هم، به دنبال بافت ها وترکیب های کلیشه ای و تکراری سرگردان اند و حتا برخی از این به اصطلاح سبکبازان "هندی زده، عراقی زده، خراسانی زده و...." بادید پنجاه – صد سال پیشین، بر قد و قامت اندیشه ی شان، لباس های قصیده و مسمط و مسدس به سبک کهن می دوزند و تمام عصاره ی جهانبینی قرض گرفته ی خودرا- باسماجت- در پیمانه ی شکسته ی "عنصری" و "ظهیر" می ریزند و یاهم به تقلید میمون وار از "صائب"، می پردازند و به صفت " ارسال المثل" های سبک هندی، دل خوش می نمایند، در حالی که رویکردهای جدید در حوزه ی غزل امروز، با درک و در یافت تازه تراز آن چه فکر می شود، مطرح است.

ویژه گی مهم در غزل امروز، عوض شدن سرشت و تبارغزل در ماهیت وجودی آن – ازلحاظ تبار شناسی- است.

مولفه های ساختاری غزل امروز، مضاف برنوگرایی در زبان، مبتنی بر نحوه ی دید جدید و برقراری رابطه ی حسامیزی با خواننده ی شعر است. بدون تردید ایجاد ورابطه ی حسامیزی مدرن، روشی است که مفهومش بر می گردد به ویژه گی قرائت فردی شاعراز ماهیت شعر.

غزل امروز، باآن که در کار بردمحتوایی و شکلی خود، زبان را به حیث مهمترین مقوله ی پویابه کار می گیرد. به همین روی، خواستار قرائت جدید شاعرازماهیت وجودی شعراست. نکته ی مهم (و نخست) برای شاعر در غزل امروز، منوط به درک کشف جدید او از مفهوم غزل است؛ ولی به روشنی باید گفت که این درک و کشف جدید، مستلزم تغییرعمدی از قرائت های کهن در شعر است.

2- کاربرد زبان نو:

همان سان که در بحث نخست اشاره شد، زبان مهمترین عامل، عنصر پویایی در غزل است. مولفه ی مهم در غزل امروز، فراگیری شگردهای تازه و سامانمند زبان، به عنوان ابزاری برای ارائه ی محتوااست. این شگرد ها به گونه ی زیر است:

- آگاهی از میزان تحول زبان در متن معاصرش

- بافت واژه گانی واژه ها از لحاظ کاربرد در ساختار

- رعایت روش ساده سازی زبان (اجتناب از آوردن تعقیدات لفظی ومعنوی)

- شالوده شکنی (Deconstructions)

- ارزش تأویل پذیری و پرهیز از محور گرایی (Centralism)

نکته ای را که در کاربرد "زبان نو" در غزل امروز می خواهم مطرح کنم (تامغالطه صورت نگیرد) بر خود شاعر در درک درست از ماهیت زبان – به حیث پدیده ای جدید- است. یادمان باشد که تنها به کارگیری زبان مدرن_ بدون اعتقاد و فهم موضوعی شاعر از ماهیت زبان و بدون دید جدید وی در محتوا- غزل نمی تواند، "بوی بد کهنه گی" را از خودش دور کند؛ زیرا اگر محک در یافت مان را در بررسی از غزل امروز، تنها فراگیری قاموسی شاعر از واژه های جدید بدانیم، این روش- به صورت فردی- نمی تواند شعر و شاعررا متحول بسازد. به کار گیری و چیدن چند واژه ی نو پشت هم، به آن می ماند که عجوزه ای پیری را مثل نو عروسی جوان آرایش کنیم؛ به کارگیری واژه های جدید بدون درک و دید تازه در غزل، درست شبیه آرایش همان عجوزه ای پیر است.

3- درک و دید پست مدرنیستی:

یکی از روش های ویژه در غزل امروز، داشتن درک و دید پست مدرنیستی (فرامدرنیستی) است*

مشخصه ی دیدگاه پست مدر نیستی در غزل امروز، خود آگاهی، گسیختگی و انفصال (مخصوصاً در ساخت های روایی) ابهام، هم بودی و همزمانی و تاکید روی ساختار شکنی و کانون زدایی است.

غزل امروز با توجه مولفه های تفکر پست مدرن، خاستگاهش منوط برداشتن درک و دید پست مدر نیستی است؛ اما ما باتوجه به جامعیت مقوله پست مدرن و مفهوم کانون زدایی در بحث فرامدرن، داشتن درک و دید پست مدرنیستی، نمی تواند به صورت قطعی و جزمی مولفه ی نخست برای درک ما از مقوله ی غزل امروز باشد؛ اما به طور نسبی می تواند قرائت تازه از یک شگرد مدرن باشد.

4- آگاهی از روند تحولات ادبی:

آگاهی از روند تحولات ادبی – به ویژه در زمینه ی شعر- از فرضیه های مهم در شکل گیری "غزل امروز " است. آشنایی بامقوله ها و داده های جدید در عرصه ی شعر، باز خوانی متن های دستیاب با روش هرمنوتیکی و بحث در حوزه ی " چیستی شعرامروز"، فرصتی است که هم شاعر را متحول می سازد و هم غزل را. آشنایی زدایی از برداشت های کهنه و "این زمانی فکر کردن" در چارچوب ذهنی برای سرایش غزل امروز، مسأله ی در محور تأمل است.

با استناد بر این مولفه ها، در بحث تبار شناسی غزل امروز، می توان نخستین گامهارا به خاطر متحول ساختن غزل برداشت و از شهادت بیشتر "کلمه وکلام" جلوگیری نمود.

 

پانوشت:

*- پست مدرنیسم (فرامدرنیسم) مقوله ی پیچیده است. این اصطلاح در وسط سال 1980 میلادی، در حوزه ی پژوهش های دانشگاهی شکل یافت. در مورد پست مدرنیسم دشوار است که تعریف جامع و مانع ارائه داد؛ زیرا حوزه های گسترده ای مانند: موسیقی معماری، فلم، ادبیات، جامعه شناسی، ارتباطات، سبک شناسی، تکنولوژی و... را در بر می گیرد.

به نقل از پروفیسور "ماری کلیجز (Mary Kliegs) در بحث "مدرنیسم رد روایت های کلان" فرقی که مدر نیسم با پست مدر نیسم دارد این است که: "سوگوارانگاره ی فروپاشی و گسیختگی نیست؛ بلکه ترجیح می دهد آن را جشن بگیرد. آیا جهان پوچ و بی معنی است؟ وانمود می کند که هنر می تواند معنی آفرینی کند. اما قابل یاد آوری است که همه ای این نظریه ها، به حیث فرضیه ای در حوزه ی پست مدرنسیم مطرح هستند و هیچ نظریه ای حکم قطعی بودن را ندارد.

http://www.khawaran.com/ 

جاوید فرهاد:نگرشی بر ویژه گی های زبانی در شعر قیصر امین پور

بامداد سه شنبه هشتم عقرب (آبان) بود که دکتر "قیصرامین پور" شاعر معاصر حوزه ی زبان پارسی به علت بیماری قلبی درگذشت و شعر پارسی، برای نوبت دیگر سوگوار شد.

بی تردید "امین پور" از چهره های مطرح در زمینه ی شعر بود (و هست) و به درستی می توان ادعا کرد که شگردهای کار هنری او در عرصه ی سرایش ، نکات قابل تأمل فراوانی دارد که می تواند در فرایند نقد معیاری به آن پرداخته شود.

من در این نبشتار، به هیچ روی سر نقد وارزیابی کالبد شکافانه را ندارم، تنها به پاس گرامیداشت از یاد و خاطره ی آن عزیز زنده یاد، می خواهم تأملاتم را درباره ی چند شعر وی به گونه ی پراکنده بنویسم تا آغازی باشد برای تأمل بیشتردرباره ی شعرهای قیصرامین پور.

قیصر امین پور شاعری بود که در پی آزمون های متعدد در دوره ی حیات شاعرانه اش، از باریکه های دشوار تجربه در سرایش عبور نموده بود و درست همانند هر شاعری در فرایند تجربه اش، به فراز وفرود های کار در حوزه ی شعر آشنایی ژرف داشت؛ اما بی تکلف باید گفت که این عبور از باریکه های دشوار تجربه، افزون بر فرودهای کار شاعری، از وی شاعری ساخت سختکوش، مطرح و قامت ایستاده بر سکوی شعر.

برای دستیابی زودتر به اصل مسأله، به پاره ای از این فرازها در شعر امین پور می پردازم و بحث در باره ی نقد شعر او را برای فرصت دیگر می گذارم:  

نگرشی بر ویژه گی های زبانی:

بی شبهه، کاربرد زبان در پیوند با بافت واژگانی آن در شعر، یکی از عناصر کلیدی برای ساختارآن است. شکلدهی محتوا وارائه ی آن در یک شکل معین به خاطر تأثیرگذاری ژرف در ذهن مخاطب، به وسیله ی زبان صورت می گیرد که امین پور به این نکته، آگاهانه آشناست؛ زیرا هنگامی که می نویسد:

 

" دست عشق از دامن دل دور باد!

می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را

بی گذاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی بایست داد"

بافت واژگان "دست" و "عشق" در ترکیب "دست عشق" و سپس پیوند آن با ترکیب "دامن دل" و ایجاد قرینه ی لفظی، یکی از روش های مهم برای تأثیرگذاری ژرف محتوا در شعر است که در بسیاری از شعرهای امین پور مانند: "فال نیک، بگذار بگویمت، ای عشق، اتفاق، نان ماشینی و... به فراوانی کار برد داشته است.

ویژگی دیگر زبانی در شعر امین پور، به کارگیری – و تا حدی هم- ساختن قرینه های لفظی و محتوایی زیبا به خاطر افاده ی شاعرانه ی محتوا است. به گونه ی مثال در شعر "اتفاق":

"افتاد

آنسان که برگ

-                                          آن اتفاق زرد-

                                       می افتد

افتاد

آنسان که مرگ

-                                          آن اتفاق سرد – می افتد

 

اما او سبز بود و گرم که

    افتاد"

افتادن " برگ " که " اتفاق زرد" از دید شاعر مطرح می شود، بازگوکننده ی مرگ یک برگ در یک اتفاق زرد (خزان) است. واژه ی افتاد در پیوند با واژه ی برگ و در یک اتفاق زرد، بدون شک قرینه سازی لفظی برای ارائه ی تصوری از مرگ است که بسیار شاعرانه افاده شده است.

در بخش دیگر، واژه ی "مرگ" با ترکیب "اتفاق سرد" (که تداعی کننده ی مفهوم خود مرگ است) قرینه ی محتوایی است که شاعر باتوجه به ویژگی احاطه داشتن بر زبان، آن را به گونه ی شاعرانه به کار برده است.

جلوگیری از حشو و زواید زبانی در کاربرد واژه ها، یکی از ویژگی های قابل رؤیت در شعر امین پور است. این ویژگی برای هر شاعری دست نمی دهد؛ زیرا بسیاری از شاعران به خاطر نبود تجربه ی ژرف در فرایند به کار گیری زبان، ضعف فرهنگ واژگانی و شماری هم به منظور پر کردن خلاء وزنی در شعر کلاسیک، به این نوع حشو بازی

و زواید پسندی می پردازند؛ اما قیصر امین پور از شمار شاعرانیست که با دقت و ژرفنگری بر ویژگی های کاربرد واژگانی کلمات در فرایند به کارگیری آن آشناست و از این زواید و حشوهای " مخل"در شعراستفاده نمی کند:

"سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز بسپرده ایم

چوگلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم... (بخشی از یک غزل امین پور)

اگر خواننده ی آگاه با تأمل بخواهد یک کلمه را از میان این سه بیت به عنوان " حشو" و یا واژه ی "زاید" بردارد، فکر می کنم تسلسل محتوایی و فنی شعر به کلی بر هم می خورد؛ بنابراین دیده می شود که امین پور با دقت واژه ها را با روش تسلسل موضوعی ردیف می کند و سپس آن را ارائه می دهد:

"دستی به کرم به شانه ی ما نزدی

بالی به هوای دانه ی ما نزدی

دیر است دلم چشم به راهت دارد

ای عشق، سری به خانه ی ما نزدی"

جاری بودن سرشت گفتار در زبان شعر:

 این مسأله یکی از روش های ویژه در شعر امروزاست. شعر از آن جایی که خصلت برج عاج نشینی خود را از دست داده و در نفس اجتماع و زنده گی جاری و ساری شده؛ افزون بر آن، به کارگیری زبان آمیخته با طبیعت گفتار در نبشتار (به ویزه در شعر) رویکردیست به طرف ساده گی و صداقت و دوری از تکلف و ابهام آفرینی. بنابرآن، در بسیاری از شعرهای امین پور، این رویکرد جاری بودن سرشت گفتار در زبان شعر دستیاب است. به گونه ی مثال:

"آسمان تعطیل است

بادها بیکارند

ابرها خشک و خسیس

هق هق گریه ی خود را خوردند

من دلم می خواهد

دستمالی خیس

روی پیشانی تب دار بیابان بکشم" (بخشی از شعر نان ماشینی)

ویژه گی کار قیصر امین پور در عرصه ی زبان در شعر این است که وی این آمیخته گی طبیعت گفتار در زبان را، افزون بر فرآورده های شعر آزاد، در شعر کلاسیک (به لحاظ فرم) نیز به کار گرفته است: 

"گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل؛ ولی

گیرم هوای پرزدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چهار فصل دلم را ورق زدم

آن برگ های سبز سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سؤال و حوصله ی قیل و قال کو؟ " (فال نیک)

افزون بر این که بیت نخست این غزل درزبان گفتار شکل گرفته و کاربرد واژه های " گفتی، بگو، چه بگویم" با سرشت زبان گفتار آمیخته شده، مهم این است که این رویکرد به همان ساده گی تا پایان (حال سؤال و حوصله ی قیل و قال کو) ادامه داده شده که این مسأله، میزان تبحر و قدرت احاطه ی شاعر را بر زبان می رساند.

http://www.khawaran.com/JavidFarhad_QaisarAminpoor.htm 

جاوید فرهاد : تأملی برسه نظریه ی تاگور

رابطه ی انسان باطبیعت وتمدن،آزادی ووحدت تمدن ها

رابطه ی انسان با طبیعت، رابطه ی کهن، پیچیده و تاریخی است. این که طبیعت چیست و رابطه ی انسان با طبیعت چگونه است؟ مجموعه یی از پرسش هایی است که همواره در ذهن بشر مطرح بوده است.

 لئوناردالم هرست زیست شناس معروف (1) در این باره می نویسد: "پاسخ به این پرسش که انسان چیست، علاوه بر پژوهش های هستی شناسانه در مورد انسان، نیاز به پاسخ های فلسفی دشوار دارد؛ ولی این که طبیعت و رابطه ی انسان با آن چگونه است؟ می توان از روی علایم عینی، مقداری به تشریح آن پرداخت."

 "هرست" با آنکه توجیه معین و مشخصی از رابطه ی انسان و پیوند او با طبیعت، ارائه نمی کند؛ اما اشاره یی درباره ی پیوند انسان با طبیعت دارد، که تا جایی ما را به درک درستی از ماهیت این رابطه می رساند. او می نگارد: پیوند انسان و رابطه اش با طبیعت، رابطه ی قراردادی است.

انسان برای رفع نیازمندی های روزمره اش، نیازمند طبیعت است؛ طبیعت به او غذا، کالا و مسکن می دهد و نیازی های اولیه اش را مرفوع می سازد؛ از این رو انسان تعمداً در پیوند با طبیعت قرار دارد.(2)

اما رابیندرانات تاگور متفکر بزرگ هندی، بر علاوه ی آن که رابطه ی انسان را در فضای طبیعت به حیث موجود طبیعی مورد بررسی قرار می دهد، از پیوند انسان با محیط اجتماعی و برخورد عقلانیش با تمدن نیز سخن می گوید و انسان را موجود طبیعی و اجتماعی دانسته و پیوندش را با طبیعت و تمدن، دو سویه می داند.

پیوند انسان با طبیعت و تمدن:

با وصف اختلاف نظریات اندیشمندان در مورد پیوند انسان با طبیعت و تمدن (و محیط اجتماعی) تاگور تعریف روشنی از پیوند انسان باطبیعت و تمدن ارائه می کند: " ما باید به گونه ی طبیعی وحشی و به گونه ی عقلانی متمدن باشیم؛ به این صورت که در فضای طبیعت موجود طبیعی ودر محیط اجتماعی انسان باشیم." 3)

با آنکه این توجیه تاگور _ به نحوی_ بازگو کننده ی برداشت شاعرانه ی وی از طبیعت، انسان و رابطه ی انسان با تمدن است؛ اما با درک ژرفتر آن، می توان رگه های روشنی از تفکر عقلانی را در آن بازیافت. تاگور با ابراز این عقیده، به دنبال آشتی انسان با طبیعت و تمدن است.

هماهنگی انسان با طبیعت و تمدن، داشتن روح وحشی و بی آلایش انسان در برخورد با طبیعت و بعد هم برخورد عقلانیش در برابر تمدن، به نحوی دعوت به خاطر حضور دو سویه ی انسان در فرایند (طبیعت و تمدن) است. مفهوم اجتماعی بودن انسان د راندیشه ی تا گور، کوششی است برای ساختن انسانی که با طبیعت خوی جزم گرایانه گرفته است و از محدوده ی آن پا فراتر نمی گذارد. (4)

بدون تردید، یکی از آسیب هایی که انسان را در محدوده ی خود زندانی می سازد، عادت گرفتن جزم گرایانه به مسأله ی طبیعت و تمدن است. بنابراین تاگور برای جلوگیری از این محدوده پذیری انسان _ و به خاطر تعالی بیشتر وی_ انسان را در دو محیط (طبیعت و تمدن) به گونه ی طبیعی وحشی و به صورت عقلانی متمدن می داند.

باارائه این مفکوره، تاگور مهمترین اصلی را که به عنوان عاملی برای پیوند انسان با طبیعت و تمدن مطرح می کند، مسأله "نسبیت" است. برخورد دوگانه ی انسان در طبیعت به گونه ی طبیعی وحشی و در تمدن به گونه ی "عقلانی"، اشاره یی است بر این که باید رابطه ی انسان و پیوندش با طبیعت و تمدن با روش افراط و تفریط همراه نباشد. دیدگاه تاگور در مورد حضور انسان در این دو فرایند به ظاهر متضاد، دو سویه است. به نظر وی، انسان به حیث موجود مسؤول و متعهد در برابر طبیعت و تمدن باید ویژه گی تغییر عادت و زیست در دو محیط متضاد را داشته باشد.  

آزادی:

مقوله ی "آزادی" در اندیشه ی تاگور در صدر سه سازمان آموزشی وی "شانتی نیکتن، ویسوابهاراتی و شری نیکتن" (5) جا دارد. آزادی از دید تاگور مشمول آغاز نو، ادامه دادن و تجربه ی پدیده های کهن و دستیابی حقیقت به خاطر هماهنگی کامل تر است: " آزادی قضیه نوزایی مداوم است؛ یعنی از نو آغاز کردن و ادامه دادن و کهنه را به آزمون کشیدن؛ تا با چند پدیده ی بنیادی از حقیقت، بتوان به هماهنگی کامل تری دست یافت.(6)

نگاه تاگور به آزادی، ماهیت آموزشی دارد. وی هدف آزادی را "نوزایی مداوم" در عرصه ی حیات می پندارد، تا از این طریق انسان ها بتوانند به هماهنگی کامل برسند. مفهوم هماهنگی کامل از نظر تاگور، در برگیرنده ی وحدت نظر و عمل، تفاهم، همدلی و همسویی میان انسان ها است.

هدف اصلی و اساسی نظریه های آموزشی تاگور عبارت است از آزادی و آزاد سازی انسان ها از قید محدودیت های دست و پا گیر پدیده های کهن. تأکید بر مسأله نوگرایی و نوزایی مداوم و به آزمون کشیدن پدیده های کهن به خاطر دستیابی به هماهنگی کامل، نیاز عمومی بشریت است.

تاگور رابطه ی انسان را در پیوند با مقوله ی آ زادی در متن مناسبات اجتماعی _سیاسی مورد ارزیابی قرار می دهد و برای دسیابی به این ارزش ( آزادی) بر مسأله وحدت میان انسان ها تآکید می کند.

جذاب این است که با توجه با اصل مسأله وحدت میان انسان ها، حصول آزادی را امر جمعی می داند و دستیابی به آن را محصول تلاش مشترک و ثمره ی کار جمعی بشریت و جهان می خواند.

 تاگور دستیابی به آزادی و اقعی را منوط و مربوط به آموزش و آگاهی مردم و یگانه راه رسیدن به آن را در حوزه ی آموزشی ممکن می داند: بدون آموزش مردم، هرگز نمی توان به سواراج (آزادی) واقعی دست یافت. آموزش مردم؛ یعنی آزاد سازی روح آنان از هر آنچه ناسنجیده و فاقد خلاقیت است. اگر بتوانیم یکی دو روستا را از بند جهل و فقر برهانیم، در مقیاسی خورد، برای سراسرهند آرمانی بناء خواهد شد." و به دنبال آن می افزاید: " منشاء اصلی نیروهای کوری که راه را بر آزادی و حرمت ما می بندد، همین نابخردی است. (7)

تأکید این متفکر بزرگ بر مسأله آزادی از طریق آموزش برای مردم، مهمترین اصلی است برای درک عمیق انسان ها از مقوله ی آزادی. تاگور در حوزه ی آموزشی، اولین اصلی را که برای دستیابی انسان ها به آزادی مطرح می کند، آموزش و آگاهی است. او آزادی را محصول آگاهی مشترک می داند واز این طریق راه وصول به آن را پیشنهاد می کند.

در نظام آموزشی تاگور، آگاهی از مقوله ی آزادی و معرفت، در صدر مسایل قرار دارد. او هر گونه تلاش اجتماعی و سیاسی را بدون آگاهی به خاطر حصول آزادی " نابخردانه " دانسته و مردم را نیازمند فهم بیشتر از این مقوله می داند.  

وحدت تمدن ها:

نظریه ی "وحدت تمدن ها" نه تنها در محور اندیشه ی تاگور جا دارد، بل وی خود یکی از نظریه پردازان رده ی نخست در این حوزه است. تاگور به حیث مهمترین نظریه پرداز،مولفه های رسیدن به تمدن بشری و و حدت میان تمدن ها را " مشارکت"، همکاری و ارتباط می داند و در این مورد می نویسید: " به باور من، تمدن بشری چه بسا با همکاری و مشارکت و در ارتباط با تمدن های گوناگون پایدار بماند."

امروز_ و پس از چندین سال بعد از مرگ تاگور_ این نظریه ی وی زیر بحث "جهانی شدن" و گفت و گوی تمدن ها ادامه دارد و شخصیت تاگوربه عنوان مهمترین نظریه پرداز بزرگ جهانی در این عرصه، مطرح است.

اندیشه ی تاگور درباره ی وحدت تمدن ها، محوری ترین نقطه یی است که در برابر هر نوع سنترالیسم تمدنی (محور گرایی تمدنی) به چالش بر می خیزد و ماهیت تمدن را در حوزه ی تمدن جمعی و نظریه ی وحدت میان تمدن ها بررسی می کند.

 مهمترین نکته یی را که تاگور در بحث وحدت تمدن ها مطرح می کند، روش جلوگیری از بحران تمدن بشری است. وی معتقد است: اولین اصلی که می تواند از بحران تمدن بشری جلوگیری نماید، وحدت میان تمدن ها است. او با نقب زدن به گذشته، در مورد این مسأله می نگارد: " وحدت میان تمدن ها می تواند اقوام گوناگون را از چهار گوشه ی دنیا گرد آورد. وحدت بصیرت، در تمدن های بزرگ سابقه دارد_ مانند: روم و یونان باستان. می بینیم که تشبث به وحدت، هرگز در بوته ی فراموشی نبود که به تاریخ سپرده شود.

یکپارچگی بسیار گسترده ی اقوام گوناگون، از جمله آریایی ها، دراویدی ها، پارسی ها در هند نیز همین روند را پیموده است. ما باید این سازگاری را حرمت نهیم..... زمان آن رسیده است که جهان بشریت را همسان خود بپذیریم. از سر عشق و خردمندی درک کنیم که انسان نماینده ی هیچ قبیله ی خاصی نیست. بارزترین هویت انسان، خود انسان است. دیگر زمان آن است که واقعاً بپذیریم انسان برای تمام کشورها و تمامی اعصار وجود دارد و برای اختلاف های ملیتی و رنگ، هیچ محلی ندارد. ( 8)

با توجه به این مفکوره، تاگور نگاه جهانی به انسان و بعد هم برخوردش با تمدن ها دارد. او پیوست این نظریه می افزاید: " انسان باید از موانع فردیت بگذرد و خود را با همه یکی بشناسد؛ تا به وجدان جهانی برسد. باید حقیقت خود را از رهگذر حقیقت بس مهمتر و بزرگتری - حقیقت جهانی که به تمامی بشریت تعلق دارد_ محقق گرداند. جز از این راه، انسان هرگز نخواهد توانست طعم هماهنگی آفرینش را بچشد. و نیز تنها با این شیوه می توان تمدن بشری را از بحرانی که در پیش دارد، حراست کرد. "( 9)

با توجه به مطالعه ی این نظریات، می توان به این نتیجه دست یافت که مقوله هایی مانند پیوند انسان با طبیعت و تمدن، آزادی و وحدت تمدن ها سه نظریه ی مهمی است که در حوزه ی فکری تاگور از ارزش ویژه یی برخوردار است. تاگور دستیابی به این سه اصل مهم را منوط به آموزش میداند و راه نجات بشریت را به خاطر حصول این ارزش ها، آگاهی و معرفت می پندارد.

پانوشت:

1_لئوناردالم هرست، زیست شناس و کارشناس کشاورزی انگلیسی که در دانگشاه "ایلینویز" تحصیل کرده بود و همراه با پسر تاگور _راتیندارنات) مفکوره ی ایجاد مرکزی برای تولیدات و توسعه ی صنایع کشاورزی را برای تاگور پیشنهاد کرد تا شماری از اقتصاد دانان، داکتران و مهندسان کشاورزی به خاطر توسعه ی اقتصاد روستایی در آنجا فعالیت نمایند.

2_ رابطه ی انسان با طبیعت، الم هرست ترجمه ی پرویز بیانی، مجله ی اندیشه ی نو، چاپ بریتانیا 1997، ص 34 

3_رامین جهانبگلو، شانتی نیکتن یا هنر آموزش، ترجمه ی خجسته کیا، نشر نی، چاپ اول، 1379، تهران، ص53

4_ برعکس همین باوررا تاگور در مورد انسان هایی دارد که در محدوده ی تمدن و محیط اجتماعی گیر مانده اند و با طبیعت سر آشتی ندارند. تاگور برای هر دو دسته از آدم ها، نظریه ی هماهنگی و پیوند دو سویه با طبیعت و تمدن را تأکید می کند.

5_سه سازمان آموزشی تاگور به گونه ی ذیل بنیاد شد:

الف: شانتی نیکتن محل آموزشگاهی بود که تاگور آن را در دسمبر 1901 ایجاد کرد. ب: دانشگاه ویسوابهاراتی را در سال 1921 بنیاد نمود. پ: و در فبروری 1922 به فکر تأسیس شری نیکتن یا مرکزی به خاطر توسعه ی امور روستایی در سورول شد. هدف اصلی تاگور در این مراکز سه گانه، آموزش در ابعاد مختلف علمی برای دانشجویان بود.

6_fabindrath Tagore, the religion of Harper Collins, New Delhi, 198,P.34

7_Sashar Sonha, Socil Thingking of Rabindranath Tagore,P.98.

8_Rabindranath Tagore ‘Shantiniketan Patrika” Citeinmonit chakrabarti.

Philosophy of education of R Tagore, Atlantic publishers, New Delhi, 1988,P 75

9_ رامین جهانبگلو، تاگور وجدان بشر، ترجمه ی خجسته کیا، نشر نی چاپ اول، تهران 1379، ص 56

http://www.khawaran.com/JavidFarhad_SehNazriayTagor.htm

جاوید فرهاد:چند گزینه برای رعایت اصل  تحول درزبان

زبان، به حیث مهمترین ابزار بیان و رساننده ی پیام در ذهن مخاطب، عمل می کند.

 عملکرد زبان در فرایند شکل گیری - به یاری واژه ها - از یک رابطه ی " دال مدلولی" آغاز می شود و "دال ها" در بافت های مفهومی شان با "مدلول" ها، معناهای ویژه ای را می آفرینند.

با توجه بر ویژ گی مهم بودن زبان، چیزی که برای پالایش در زبان مهم است، رعایت اصل تحول در آن است.

بی تردید، هرزبانی در فرایند زمان – و در نتیجه ی خصلت گیرندگی و دهندگی اش- آسیب های فراوان و تحولات گسترده را در خود جذب می کند؛ اما این نکته روشن است که کشورهای عقب مانده ی جهان سوم- به دلیل رشد سرسام آور فن آوری – و نیاز شان به این مساله (فن آوری) در بازار تبادلات فرهنگی، بیشتر به عنوان عمله های "گیرنده" عمل می کنند؛ و این درست (با توجه بر مفهوم دستیابی مثبت به فن آوری پیشرفته) آسیب نخستی است که بر پیکر زبان وارد می شود.

با استناد بر این مسأله، افغانستان از شمار کشورهایی است که طی دوره های گوناگون، (مانند سایر عرصه ها) بزرگترین آسیب را در بخش زبان- نیز - متحمل شده است. همین اکنون زبان نوشتار – و حتا گفتار- هم از لحاظ گویش و هم به لحاظ نویسندگی، دچار آشفته گی های فراوان است. به جز از چند نویسنده ی انگشت شمار، اکثر نویسندگان "غلط نویس" اند. کهنه گرایی و چسبیدن به گریبان واژه های متروک، کاربُرد واژه های خارجی بدون توجه به برابرهای واژگان در زبان، به کارگیری "اشتباهات رایج" در روش دستوری و نشانه گذاری و نوشتار و دهها مورد دیگر از شمار این آشفته گی ها در حوزه ی زبان است.

 با توجه به مواردی که نشان داده شده، درین نبشته می کوشم چند گزینه ی پیشنهادی را به خاطر جلوگیری از گسترش این نا هنجاری ها و رعایت اصل تحول در زبان، مطرح کنم:

1-       توجه به شگرد های تازه در زبان

2-       کاربرد واژه های برابر در زبان

3-       رعایت روش درست نویسی

4-       به کار گیری روش های هنجار مند در هنگام خوانش متن

 

 

1-       توجه به شگرد های تازه در زبان:

افزون بر مواردی که در سر آغاز این نوشتار آمد، نخستین مولفه ی اصل تحول و روش تجدد پسندی در زبان، توجه (و حتا یادگیری) شگردها و شیوه ی تازه در زبان است. همان سان که در بحث نخست به این مسأله پرداخته شد، هر زبانی به گونه ی طبیعی – و گاهی هم در ازمنه ی رویکردهای ناشی از حوادث – تحول می پذیرد. این تحول، مشمول هنجارهای کاربرد واژه ها، کالبد شناسی مفاهیم واژه ها، ساختارهای تازه ی دستوری، شیوه ی نگارش، رعایت اصل های نشانه گذاری و آوانگاری و دریافت های جدید از زبان است. زبان در این مرحله، ماهیت "روزمره" و ویژگی "این زمانی" دارد. شگرد های تازه، مبتنی بر رشد فرهنگ زبانی و وِیژگی گسترش و تعمیم پذیری زبان، به حیث یک رویکرد اثرگذار مطرح است.

می خواهم به زبان ساده تر به این مسأله بپردازم. یکی از مواردی که در برابر زبان امروز نویسندگان و رسانه ها به حیث یک چالش عمده وجود دارد (و گاهی هم این چالش، ما را از توجه به فراگیری و رعایت روش های تازه در زبان باز می دارد) کاربرد واژه ها و جملات " عهد دقیانوسی؟!" در زبان است. بسیاری از نویسندگان و رسانه های فعال در حوزه ی پردازش و نگارش، هنوز هم با همان به اصطلاح نثر "میرزایی" و "مستوفییانه" ی کهن می نویسند و با نوشتن واژه ها ی مانند: محضر فخیم، عالیمقام، مستدام، مرحمت، تحریر، تقدیم و... به نثر شیوای ادبیات باستانی ما نیز خیانت می کنند. به گونه ی نمونه توجه کنید به بریده ای از یک نبشته ی از این دست:

"مدیر سایت پیمان ملی افتخار دارد که فرا رسیدن شصتمین زاد روز فخر فرهنگ کشور، دوکتور لطیف ناظمی را به تمام خوانندگان عزیز و به خصوص محضر فخیم استاد ناظمی و خانواده ی محترم شان تبریک و تهنیت بگوید. خداوند سایه ی پر جلال این شاعر ناقد و عالیمقام ادبی را همواره بر سر فرهنگ دوستان کشور عزیز ما افغانستان مستدام بدارد و عمر با عزت توأم با سلامتی و نشاط به ایشان مرحمت نماید. اینک نوشته ی آقای بشیر عزیزی را که به همین مناسبت به رشتهء تحریر درآمده است، تقدیم می داریم."

این نثر با این زبان، آدم را به یاد همان "میرزا بنویس" های دم دروازه ی دادگاه ها و وزارتخانه ها می اندازد که به نام "محرر" و به نام "عریضه نویس" مشهور اند.

 

شگرد های تازه در زبان به گونه ی زیر است:

·           توجه به داده های جدید و عوض شدن ساختار های نحوی و دستوری در زبان

·           بررسی رویکردهای تازه در زبان نوشتار و گفتار (مشمول به کارگیری واژه های جدید، گونه های گویشی در تلفظ، درست نویسی و درست گویی و دوری از کاربرد واژه های نادرست و بی مفهوم.)

·           ژرفنگری به مسأله های پیرایش و ویرایش در زبان

·           درک مفاهم کلیدی واژه ها (به لحاظ کاربرد معنایی در زبان امروز)

·           نو پسندی و دوری از استفاده ی واژه های متروک

 

2-       کاربرد واژه های برابر در زبان:

یکی از روش های اصل تحول در زبان، دانستن و به کارگیری روش استفاده از برابر های "زبان ما در" در برابر واژه های بیگانه در زبان است. (یاد دهانی: باید افزود که در برخی موارد، شاید روش به کارگیری برابر ها در زبان چندان هنجارمند، جا افتاده و قشنگ نباشد. این یاد آوری و توجه به روش کاربَُرد برابرها زمانی می تواند ارزشمند باشد که این برابر ها در فرهنگ غنامند زبان ما موجود باشد و یا هم به شیوه ی سامانمند از جانب نهادهای معتبر علمی ساخته شود)

 

برای دریافت این روش به نمونه ی پایین توجه کنید:

 

واژه ی برابر

بُن مایه

واژه ی بیگانه

نیاکان

تازی

آباء

همه پرسی

اروپایی

رفراندم

آرمانی

فرانسوی

ایده آل

آگاهی

تازی

اطلاع

ورزشگاه

انگلیسی

استدیوم

سخنران

تازی

خطیب

 

3-       رعایت روش درست نویسی:

روش درست نویسی در زبان نوشتار، نیازمند رعایت شیوه های این سان است:

 

·           درک درست و هنجارمند واژه ها دربافت زبانی آن.

·           نگارش درست جملات و پرهیز از اشتباهات نوشتاری.

·           توجه به مفاهیم دستوری.

·           ارزش گذاشتن به نشانه گذاری و به کارگیری درست این روش هنگام نگارش.

·            دانستن مفاهیم ژرف واژه ها در هنگام کاربرد.

·           دانستن بار معنایی واژه ها در اصطلاحات زبانی.

·           ریشه شناسی واژه ها.

·           به کارگیری شیوه های تازه ی درست نویسی در روند نگارش.

·           فراگیری روش های پالایش در نگارش (به منظور زیبا نویسی و سره نویسی)

4-       به کارگیری روش های هنجارمند در هنگام خوانش متن:

خوانش هنجارمند متن، از مهمترین شگردهای تحول در زبان پنداشته می شود. رعایت روش درست خوانی و پرهیز از تلفظ نا درست واژه ها و جملات، نخستین گام در زمینه ی پشتیبانی از روش تحول در زبان است. با آن که برخی از دانشمندان زبان، سختگیری در هنجار های تلفظی را هنگام استفاده ی درست از واژه ها، به گونه ای در تضاد با رسانیدن پیام روشن به "شنونده و خواننده" تلقی می کنند؛ اما پی گیری – روشی تا حدی میانه اما ژرف- می تواند از شیوه های نا درست و گسترش "اشتباهات رایج" در زبان جلوگیری نمایند؛ از این رو این هنجار، مستلزم توجه به روش های زیر است:

·           متن در زبان نوشتار، باید با هنجارهای آوایی درست و اصل تلفظی آن خوانده شود.

·           روش های ضبط شده ی درست واژه ها رعایت گردد.

·           توجه به مخرج های واژه ها در هنگام خوانش، از موارد ضروری است.

·           دقت به روش نشانه گذاری و ادای آن در زمان خوانش متن، باید رعایت شود.

·           داشتن گویش معیاری برای تلفظ واژه ها امر مهم است.

http://www.khawaran.com/JavidFarhad_ChandGuzina.htm

جاوید فرهاد:جدال روشنفکر با سنت

مهمترین موضوع مورد بحث درین نبشتار، جدال روشنفکر در برابر سنت است که به نوعی این تقابل ( میان روشنفکری و سنت ) یا به نفی یکسره روشنفکر می انجامد و یا برعکس به نفی یکسرهء سنت از جانب روشنفکر.
به یک تعبیر: این رویارویی و تقابل، یک روند طبیعی است که با توجه به اصل ماهیت فطری روشنفکر از عنصر " پرخاش " و ایستایی " سنت" در برابر پدیده های مدرن، سرچشمه می گیرد و هردو عنصر(روشنفکری و سنت) در یک نقطه ( بستر مناسبات جمعی یا جامعه ) در برابرهم به جدال برمی خیزند.
بیشتر این رویارویی و جدال، دامنگیر جوامع سنتی و کشورهای محکوم به سنت است؛ و به تعبیر بهتر: آنعده کشورهایی که تمام هنجارها و معیارهای کلان سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شان در بستر سنت شکل می گیرد، دچار این جدال اند. این گونه جوامع بیشتر " روشنفکرستیز" اند؛ اما باعث پیدایی اکثر این حساسیتهای روشنفکر ستیزانه که از حوزهء مسایل سنتی دربرابر جریان روشنفکری و به ویژه روشنفکر علم می شود، خود روشنفکر است که با عدم آگاهی از مقولهء کلان سنت، فقط " سنت ستیز" است نه " سنت شناس". درستی این مسأله روشن است که مهمترین ماهیت روشنفکر، ستیز، نفی و به چالش برخواستن روشنفکر ( چه درفرایند عمل فردی و چه درفرایند عمل جمعی) است، اما باید مفهوم این ستیز، نفی و چالش مشخص باشد و باید معین گردد که اگر روشنفکر در رویارویی با سنت برمی خیزد، کدام نوع سنت را، در کدام مرحله یی از زمان و با چه پیشینه و شناختی از سنت، می خواهد عوض کند. از سوی دیگر باید محتاط بود که همهء سنت های حاکم بر جامعه، چهره و هویت خرافی ندارند. بل هستند جوامعی که فقط با داشتن ارزشهای سنتی کلاسیک ( پارین و وپیرارین) هویت شان زنده نگهداشته شده و اگراین سنتها عوض شود یا نابود گردد، درآن صورت این جوامع به قول " میشل فوکو": روح یک جهان بی روح خواهد بود و این حالت، حد اعلای بی خاصیتی پنداشته می شود.
کارروشنفکر در جوامع سنتی، فقط نابودی محض سنت نیست. بل نوسازی سنت، با توجه بر عقلانیت سازنده و ساختاری در جامعه است.
مهمترین وجه تمایزمیان سنتهای پسندیده و ناپسندیده برای روشنفکر درجامعه، میزان خوبی و بدی است. از دید معیارهای ارزش شناسانه، آنچه نیک است و جنبهء عقلانیت متعالی دارد، خوب است و آنچه عکس آنست، " بد " است؛ اما دریافت میزان مسألهء " خوبی " و " بدی" ( بخرد و نا بخرد، یا عقلانی و غیرعقلانی بودن سنت) بازهم آمیخته به " ظرفیت آگاهی" است که بدون شک، روشنفکرآگاه، این ویژه گی ( عقلانیت و آگاهی ) را دارد.
طی دوره های متعدد تاریخ روشنفکری، جامعهء ما تجربه های تلخ و تاریک دورهء روشنفکری را پشت سرگذاشته است. اساسی ترین عامل پیدایی و بروز اینگونه مشکلات در حوزهء روشنفکری و بعد در جامعهء ما، ازآنجا ناشی شده که روشنفکر ما درک درست و شناخت ژرف از مفاهیم " سنت زدگی"، " سنت شناسی" و " سنت پرستی" و- در یک کلام از " سنت "- نداشته و بیشترهم " نشخوارکنندهء " اندیشه های دیگران بوده و ناآگاهانه در پرتگاه تقلید مبتنی بر روش کورکورانه، سقوط کرده است؛ و بعد مرتکب اندیشه های واهی و خیالبافی های وافی گردیده است.
بنابرین یکی از موضوعات محوری کارروشنفکر، شناخت و توجه جدی به اصل مسألهء سنت ونوسازی است و این بازسازی، نفس مسأله سنت شکنی را با خود دارد؛ ولی این سنت شکنی زمانی در جامعه معنا و موضوعیت می یابد که به عنوان یک سنت جدید، قابلیت جذب و ظرفیت جابه جایی را دارا باشد.
پس با توحه به این مسأله، رعایت موارد ذیل لازمهء کار روشنفکر است:
- آگاهی از مقولهء سنت برای روشنفکر، اصل ضروری پنداشته می شود.
- روشنفکر باید قدرت تفکیک از مفاهیم " سنت زدگی" ، " سنت پرستی" و " سنت زدایی " را دارا باشد.
- رابطهء سنت های ناهنجار و هنجارمندانه را در بافت جامعه شناسانهء آن ارزیابی و ارزشیابی کند.
- دارای قدرت تأویل، توجیه و تفسیر از مفاهیم سنتی باشد.
- هنگام مطالعهء سنت، جرئت انتقاد و ظرفیت طرح مسایل را داشته باشد.
- بستر "عقلانیت" را دربرابر " افسونزدایی" فراهم سازد.

***

پیوندهای مرتبطه با موضوع:

- جستاری بر فرهنگ روشنفکری

- چا لش های روشنفکری

- جستاری دربارهء" روشنفکری" و نقد مقوله های "افسونگرایی " و "عقلانیت"

- مشکل روشنفکر چیست؟

 

* مثل من، تنهائی من

* آسیب شناسی بحران اعتماد ملی در افغانستان

* تأملی برسه نظریه ی تاگور

* رفتی وکس ...

* بیدل شاعرمتفاوت

* نگرشی بر ویژه گی های زبانی در شعر قیصر امین پور

* استاد مهوش: موسیقی هم حس می شود و هم درک

*  نگرشی بر ویژه گی های زبانی در شعر قیصر امین پور

*  موسیقی هم حس می شود و هم درک

*  عقلانیت سیاسی، دکتاتوری رابرنمی تابد

*  چند گزینه برای رعایت اصل تحول درزبان

*  چيزهايي از "دِل"، درباۀ "بيدِل"

*  روشنفکر عامل است یا عمله؟

*  حاشیه ای بر متن بررسی رویکردهای چند گانه، در غزل امروز

*  به بهانه ی بیست و هشتمین سالروز درگذشت صوفی "عشقری"

*  آسیب شناسی مقولهء "ملت" و "ملی گرایی" در اندیشهء تاگور

 http://www.khawaran.com/

جاوید  فرهاد :حاشیه ای بر متن بررسی رویکردهای چند گانه، در غزل امروز       

رویکردهای چند گانه در غزل امروز را _ به لحاظ دریافت نو از ذات شعر_ به چند دسته بخشبندی می کنم:

1-محتوای نو

2-ویژگی های زبانی

3-ابهام زدایی

4-فرازمانی بودن

 بحث درباری ی این رویکردهای چند گانه ( با توجه به گستردگی موضوعی آن ها) فرصت فراگیر و حوصله ی فراخ می خواهد. می خواهم به گونه ی روشن بیان کنم که این نبشته، سرآغاز" حاشیه ای" است برای ورود به "متن" این بحث گسترده که در فرصت بعدی ( به گونه ی سامانمند) پی گیری خواهد شد. به هر روی ... در همین فرصت، توجه کنید به گپ نخست:

1-محتوای نو:

محتوا و مفهوم نو، از مولفه های نخست شعر امروز در غزل پنداشته می شود. غزل با آن که به لحاظ شکل(فرم) یکی از گونه های شعر سنتی شمرده می شود؛ اما چیزی که ماهیت یا جوهر اصلی آن را امروزی می سارد، بیان محتوای نو، با چشم انداز تازه از زنده گی است:

"نشسته اند هزاران کتاب درقفسه

زبون و ساکت و پر اضطراب در قفسه

کتاب فلسفه با ژست عاقلانه ی پوچ

نشسته محکم و حاضر جواب در قفسه

کتاب شعر دهن بسته است و توی دلش

نخوانده مانده غزلهای ناب در قفسه

غروب سکته و سیگار روشن شاعر...

و رقص شعله و دود کباب در قفسه"

مولفه های" ساختاری محتوای نو با چشم انداز تازه از " زندگی  به گونه ی زیر است:

- دریافت های تازه از پدیده ها و حوادثی که شعر از آن ها بارور می شود.

- نگرش نو و غیر متعارف دیدن پدیده ها .

- توجه به مسأله ی " حسآمیزی" با رویکرهای مدرن آن.

- تعمیم گسترش و انتقال ویژگی های شاعرانه ( مانند توجه به عناصر عاطفه، خیال، صمیمیت و صداقت)

2- ویژگی های زبانی:

زبان به حیث مهمترین عنصر اثر گذار و قابل رؤیت در غزل امروز مطرح است؛ زیرا نخستین وجه تمایز و شناسنامه ی غزل امروز، بر می گردد به روش کاربرد زبان و بحث مسأله ی " این زمانی" و " همزمانی" آن در شعر.

توجه به رویکردهای زبان مدرن در حوزه ی کاربردی و آمیزش وجودی ذهن با این مسأله و ادامه ی تجربه های امروز در فرایند زبان، نقطه ی پیوندمان در شکلدهی و شناخت از مفهوم غزل امروز است.

با توجه بر مواردی که بیان شد، ویژگی های زبانی در غزل امروز، در برگیرنده ی چند اصل است:

- جاری بودن زبان گفتار بر سرشت و طبیعت زبان شعر

- شفاف بودن، سلیس بودن ویکدست بودن زبان

- عدم کاربرد تعقیدات لفظی ومعنوی در زبان

- بافت واژه گان از لحاظ کاربرد معنایی و دانستن روش آوایی کلمات

- گزینش و کاربرد واژه گان مطرح در زبان امروز

- بر هم زدن هنجارهای کلیشه ای در زبان متعارف

- به کار نگرفتن روش استفاده از واژه های متروک

- توجه به مسأله ی زمینه های تحول و گسترش زبان

- تکلف زدایی از زبان

با استناد بر این ویژگی ها، چند نمونه از این مورد را در یک غزل بررسی می کنم:

" این دل اگر کم است بگو سر بیاورم

یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

خیلی خلاصه عرض کنم: دوست دارمت...

( دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم)

از کتف آشیانه ای خود برای تو

باید که چند جفت کبوتر بیاورم

از هم فرو مپاش، برای بنای تو

باید بلور و چینی و مرمر بیاورم

وقتش رسیده این غزل نیمه سوز را

از کوره های خود خوری ام در بیاورم" ( سید مهدی موسوی )

خوانش این غزل در نخست، مفهوم " جاری بودن زبان گفتار بر سرشت و طبیعت زبان شعر" را می رساند.

مصرع " این دل اگر کم است بگو سر بیاورم" با وجود سرشت گفتاری در زبان شعر، شفاف و یکدست و سلیس است. در بیت دوم این غزل، هیچ گونه " تعقید لفظی و معنوی" ( به قول ادیبان باستان) وجود ندارد و همین امر، باعث زدودن نقاب " تکلف زدایی" درزبان  شده است.

3- ابهام زدایی:

ابهام زدایی، یکی از ویژگی های مهم در غزل امروز است. بازی با تصاویر مبهم و " ریسمان بازی های مزمن با کلمات"، دیگر از عناصر و آرایه های لفظی رده ی نخست در غزل نیست. این مسأله به روشنی مطرح شده که غزل امروز با توجه به رویکردهای جدید، دیگر بر گرده گاهش، شلاق صنعت سازی های از سر تفنن و یاوه گویی را تحمل نمی کند. غزل امروز، بازتاب رویدادهای" این زمانی" در آیینه ی دل است.

با آن که در شعر پارینیان ( به ویژه در غزل دیروز) ابهام به حیث مهمترین صنعت در آرایه های لفظی و معنوی محسوب می شد و شاعران بی شماری ( مانند سرایشگران سبک هندی) به گونه ی عمدی به کاربرد این صنعت متوسل می شدند؛ اما با توجه به قرائت های نوین از غزل، امروز این صنعت ( ابهام) به یک رویکرد ابهام زدایانه در شعر بدل شده است.

در این جا با آوردن بیت هایی از یک غزل به طور نمونه، بحث در این باره را پی می گیرم:

" می روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می گذارم با خیالت روزگارم سر شود

می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کس

حالت غمگین چشمانم ملال آور شود

ماندنم بیهوده است، امکان ندارد هیچ وقت

این من دیرین من یک آدم دیگر شود" ( شیرین خسروی)

در بیت نخست این غزل، واژه ها بدون ابهام و تکلف، شفاف و یکدست به کار رفته است. با آن که در مصرع " می روم شاید کمی حال شما بهتر شود" طبیعت "نثر" بر زبان حاکم است؛ اما می توان در این مصرع ( و مصرع بعدی) نوعی پرداخت یکدست و " ابهام زدایانه" را در زبان شعر دریافت.

در بیت های دوم و سوم این غزل، این ابهام زدایی، بیشتر گسترش یافته است و مفهوم را – از لحاض عاطفی – برای خواننده قابل درک و رؤیت ساخته است.

4- فرازمانی بودن:

از دیگر ویژه گی ها در شعر امروز- به ویژه غزل- مقوله ی " فرازمانی بودن" است. فرازمانی بودن به معنای داشتن اندیشه ی فراخ و جهانبینی های به دور از محدوده های مکانی و زمانی شاعر، در زمینه ی شعر است. بسیاری از شاعران بزرگ مانند: مولانا جلال الدین محمد بلخی، حافظ، بیدل و ... به دلیل داشتن همین ارزش فرازمانی بودن، مفاهیم ذهنی شان در شعر، به رویکردهای جهانی بدل شده است.

با توجه به این پنداشت، غزل امروز، نیاز فزاینده به مسأله ی " فرازمانی بودن" دارد.

توجه به مقوله ی فرازمانی بودن در غزل، مبتنی بر درک درست از موارد زیر است:

- وسعت دید فکری

- هنجار شکنی های هنجارمند

- پرهیز از ایدیولوژی زدگی

- حسی اندیشی به جای احساساتی فکر کردن.

با آن که کالبد شکافی در پاره ای از این موارد، زمان بیشتر می خواهد؛ اما در این مجال، برای بازشدن بحث، تنها به نگاشتن این یادداشت ها بسنده شد.

 http://www.khawaran.com/JavidFarhad_BarrasiGhazaleEmrooz.htm

جاوید فرهاد:نقد چیست و منتقد کیست؟

 

نقد چیست و منتقد کیست؟

نقد چیست؟

نقد، یکی از روش های مهم به منظور ارزیابی مفاهیم، پدیده ها و داده های مختلف در فرایند تولید و آفرینش است.

"فوکویاما" اندیشمند پُست مدرنیست در بارهء نقد می نویسد:"نقد، روش بررسی، در فرایند گیرنده گی و دهنده گی ذهن است که در ارتباط دو سویه با نگرش نقادانه و ماهیت اثر شکل می گیرد."[1]

اما چیزی که در متن این بحث (نقد چیست)، پیش از همه به آن باید پرداخته شود، توجه به فرهنگ نقد و رویکردهای سازندهء آن است.

مهمترین نکته یی که در فرایند نقد ضروری پنداشته شده و از شمار رویکردهای سازنده در عرصهء نقد انگاشته می شود، توجه ویژه به فرهنگ نقد و سپس فرهنگ نقد پذیری است:

1-      فرهنگ نقد:

پیش از این که منتقد به نقد داده های مطرح بپردازد، باید به معیارهایی که در بر گیرندهء فرهنگ نقد است توجه داشته باشد. این معیار ها، مشمول روش های زیر است:

·         پرهیز از حُب و بُغض و یکسو نگری.

·         جلوگیری از قطعی انگاری در هنگام بررسی.

·         بررسی همه جانبه و مبتنی بر ویژه گی های مثبت و منفی اثر.

·         برهم زدن هنجارهای متعارف و سنتی در حین ارزیابی و ارزشیابی و هنجارشکنی های آگاهانه.

·         آگاهی داشتن از تیوری و نظریه های جدید در حوزهء نقد و بررسی.

افزون بر این فرضیه های پنجگانه، شمار دیگری از فرضیه های مطرح در زمینهء فرهنگ نقد وجود دارد که برای پرهیز از ملالت و توجه به اصل فشرده نویسی، به همه ای آن موارد، اشاره نشد.

نکته ای را که در بحث فرهنگ نقد می خواهم به آن تأکید کنم، در نظر گرفتن معیارهای بالا برای عملی سازی روش های سامانمند در فرایند نقد است؛ زیرا اگر برای درک میزان ارزش ها، معیاری وجود نداشته باشد، نقد روشمند نمی تواند شکل بگیرد.

2-    فرهنگ نقد پذیری:

"رابرت گیدمن" نویسندهء اروپایی می نگارد:"پیش از این که در بحث ظرفیت شناسی، نقد، ظرفیت ارزشی دانسته شود، فرهنگ نقد پذیری، ظرفیت ارزشی پنداشته می شود".[2] در این تعبیر "گیدمن" اشارهء جالبی برای وقع گذاشتن به "فرهنگ نقد پذیری" وجود دارد. بی تردید، داشتن روحیهء فرهنگ نقد پذیری، یکی از ظرفیت های ویژه، برای داده های مورد نقد انگاشته می شود.

برای آن که به این ظرفیت دستیابی پیدا کنیم، بهتر است به رویکرد های سازنده و اثرگذار در فرایند فرهنگ نقد پذیری، توجه جدی داشته باشیم:

-          حساسیت های منفی و روش های تلقی یکسویه دربارهء خود و اثر را کنار بگذاریم.

-          به آرای دیگران در هنگام نقد، دقت کنیم.

-          تحمل آرای خلاف بینش و سلیقهء خود را داشته باشیم.

-          از نقد نترسیم.

-          اشتباه در هنگام عمل را، امر طبیعی بپنداریم.

خو گرفتن به این اجزای پنج گانه، مستلزم تجربه و تکرار این روش های فرضیه یی در فرایند نقد پذیری است. باز اندیشی، نو گرایی و زدودن گرد قرائت های سنتی و متحجر، از شمار رویکردهایی است که می تواند ظرفیت فرهنگ نقد پذیری را در وجود ما گسترش بدهد.

 

منتقد کیست؟

نخستین اصلی که منتقد را تعریف می کند، داشتن آگاهی های مبتنی بر روش نقد است. این آگاهی ها در بر گیرندهء مواردیست که منتقد باید آن را در نفس خود داشته باشد. مانند:

-          احاطه داشتن بر مقوله ها و تیوری های نقد مُدرن.

-          دانش کامل از ویژه گی هایی که نقد در محور آن شکل می گیرد.

-          نگاه شالوده شکنانه.

-          دریافت نو از مفهوم نقد.

-          توجه به رویکردهایی دگرگونه در متن اثر.

با استناد بر مواردی که مطرح شد، این مولفه های پنج گانه، به عنوان ویژه گی ها، مهمترین رویکردی است که کار منتقد را در حوزهء نقد، تبیین می کند.

جدی ترین مشکلی که در زمینهء نقد و نقادی در افغانستان وجود دارد، ناشی از تعریف یکجانبهء نقد (یعنی نقد به معنی انتقاد صرف) است؛ زیرا به دلیل عدم درک از مفهوم "نقد"، بسیاری ها درجامعهء ما به مسألهء بیان "انتقاد صرف" در حوزهء نقد می پردازند و ارزش ها را همسان با کاستی ها، در فرایند نقد و نقادی مطرح نمی سازند. پس از همین جاست که منتقد بدون توجه به جنبه های معیاری نقد، فقط به برداشت یکسویه از اثر و موضوع مورد نقد می پردازد. با توجه به همین کاستی در قرائت یک جانبه از مفهوم نقد است که از سال ها به این سو، نقد با روش های معیاری و به دور از "غرض و مرض های فردی" در کشور ما شکل نگرفته است.

پس برای شکل گیری نقد معیاری و هنجارمند، نخست از همه، باید فرهنگ نقد پذیری را ایجاد کرد و سپس به نقد معیاری در حوزهء مربوط پرداخت.

http://www.h-obaidi.com/Ausgabe%205/Naqd-Jawid-Farhad.htm

[1]  فوکویاما، نقد در فرایند بررسی، ترجمهء عباس انتظامی، نشر فقره، ایران، 1385، ص 207

[2]  رابرت گیدمن، دربارهء نقد، ترجمهء الهام دادرس، نشر اندیشه، ایران، 1368، ص 39