دکتر بیژن باران: ادبیات افغانستان

این هفته 4 نمونه از ادبیات غنی افغانستان کنونی بزبان دری/ فارسی آورده شده اند: جاوید فرهاد، شاعر و منقد ارزنده؛ خالد نویسا، طنز نویس تیزبین و مولف داستان؛ خالد حسینی، رمان نویس پرآوازه انگلیسی زبان؛ زنده یاد لیلا صراحت روشنی، شاعر و کنشگر پرشور.  امید است که در آینده این روند با نمونه هایی از ادبیات آذری، کردی، ارمنی، گیلکی، آشوری، عراقی، سوری، پاکستانی به فارسی ادامه یابد.  

####

جاويد فرهاد در ۱۳۴۸ در کابل به دنيا آمده است. سال هایی را در ايران به سر برده؛ از يکی از دانشگاه های ايران لسانس ادبيات فارسی دارد. او سالی چند در پشاور با موسسات مختلف مشغول کار بود، از جمله مدتی مدیر مسوول ماهنامه مسير بود. او پنج دفتر شعر به نام های دست بر گسترهء هيچ، عاشقانه تر از عاشقانه ها، مثل من تنهایی من، لحظه ها را بتکان و غزل های برای غزل؛ گزينه های پژوهش ادبی به نام گرما سنجی کوچک در ايوان بزرگ فرهنگ، چیز های از دل در باره ی بیدل، جلد اول برگردان شعر های اردو به فارسی بنام تازه های از سرزمین تاگور به نشر رساند است. قرار است جلد دوم اين برگردان در همين آواخر به نشر برسد. 

جاوید فرهاد:

زبان و هویت             

زبان، باز گوکننده ی هویت انسان و جامعه ی منوط به وی است.

مناسبات اجتماعی ،فرهنگی وسیاسی انسان که به گونه ی همه ای این ها بر می گردد به هویت وی ، در بستر زبان شکل می گیرد و در فرآیند نوشتار ویا گفتار، می توان- تاحدی- به درک این هویت دست یافت.

 بی تردید، درک هویت انسان بر بنیاد روش شناخت شناسی ، تنها در حوزه ی هویت تاریخی و فرهنگی وی شکل نمی گیرد ، بلکه حوزه های دیگرهویت مانند: هویت سیاسی ،هویت روانشناختی ، هویت فلسفی و...از موارد یست که از طریق زبان به درک نسبی از هویت انسان کمک می کنند. 

رابطه ی زبان و هویت:

همان گونه که در بحث نخست اشاره شد ، شناخت هویت انسان توسط زبان، یکی از روش های مهم برای شناخت نسبی از هویت وی است (چه این شناخت در زمینه ی فرهنگی باشد وچه در زمینه های تاریخی ، سیاسی ، فلسفی وغیره).

شکل گیری روند رابطه ی زبان با هویت ، مساوی به شناخت نسبی ازخود هویت است که در زمینه های مختلف به لحاظ معرفت شناسی درک ما را از هویت انسان پدید می آورد. 

زبان در فرآیند باز گویی هویت :

زبان در فرآیند باز گویی هویت به دو شیوه عمل می کند: اول به شیوه ی گفتاری ( زبان گفتار)و دوم به شیوه ی نوشتاری ( زبان نوشتار ) .

در زبان گفتار آن چه از زبان گوینده شنیده می شود ، بازگویی هویت انسان در مرحله یی از شناخت است ؛ یعنی از طریق زبان گفتار درک ما از هویت پدید می آید و شناخت ما از هویت انسان شکل می گیرد . گاهی هم امکان دارد درک و شناخت ما از زبان گفتار ، درک و شناخت صوری – و نه ماهوی یا باطنی- از هویت باشد؛ اما به هر حال چیزی که دروند زبان گفتار شکل می یابد ، درک فردی ما از هویت انسان در فرآیند بازگویی این هویت است.

با مثال ساده یی می خواهم این بحث را جدی تر دنبال کنم : زبان گفتار، افزون بر این که بازگو کننده ی هویت انسان در زمینه های متعدداست ، مقایسه یی برای درک کژی ها و نا درستی های گوینده نیز محسوب می شود، یا به زبان روشن تر "عیب و هنر" گوینده را به لحاظ ظرفیت فردی در هنگام گفتار نیز می رساند ؛ یعنی این که :

"تامرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد"

که بدون تردید درک همین عیب و هنر در هنگام گفتار (زبان گفتاری) به نحوی باز گو کننده ی بخشی از هویت گوینده است که به شناخت بریده یی از هویت انسان ( چه صوری وچه درونی) می انجامد؛ اما زمینه ی تعمیم زبان در فرآیند باز گویی هویت در شیوه ی دوم (زبان نوشتار) برای درک از هویت انسان گسترده تر است ؛ زیرا مطالعه ی زبان نوشتار به گونه ی ژرف ، فرصت بیشتری را برای شناخت از هویت انسان در زمینه های اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی ، تاریخی ، فلسفی و موارد دیگر فراهم می سازد. 

زبان نوشتار افزون براینکه بازگوکننده ی نوعی هویت ادبی انسان است ؛ درک ما را از روش فکری و هویت فلسفی انسان نیز تقویت می بخشد. هنگامی که مثنوی مولانا را به زبان نوشتار می خوانیم ؛ تصوری از هویت فلسفی ، تاریخی ، سیاسی ، اجتماعی انسان آن روزگار که به زبان مولانا سخن می گوید، در ذهن ما نقش می بندد ؛ شایدهم شکل گیری روند این تصور در ذهن همه ای ما یکسان و همانند نباشد و بربنیاد روشن هر مونتیکی از متن ، هرفردی درک چند گانه وچندگونه یی از آن داشته باشد ؛ اما چیزی که در فرآیند خواندن زبان نوشتار از آن دستیاب ما می شود ،درک ویژه به مدد تصور برای شناخت از هویت انسان است.باتوجه به این فرضیه در برخورد با مثنوی شاید به دوروش از شناسایی هویت نایل آییم : یکی درک هویت نسبی از مولانا و دیگر شناخت هویت  نسبی انسانی که به گونه یی مولانا به ما نشان می دهد ؛ اما به هرحال در هر دو روش شناخت ، سرانجام با مطالعه ی زبان نوشتار، به شناخت هویت انسان از طریق زبان می رسیم. 

انگیزه های فلسفی زبان و هویت:

زبان، همان گونه که بازگو کننده ی هویت های فرهنگی ، تاریخی ، سیاسی و ...انسان است، ابزاری برای درک هویت فلسفی انسان نیز پنداشته شده ؛ زیرا به مدد زبان است که بزرگترین و مهم ترین دغدغه ها و آرای فلسفی در هنگام گفتار و نوشتار ارایه می شوند.

زبان در حوزه ی دریافت فلسفی ظرفیست که مظروف آن هویت فلسفی است ؛ یعنی در روند رابطه ی زبان با هویت ، بسیاری (ونه کل) از تصورات و اندیشه های فلسفی انسان از طریق زبان شکل می یابد و سپس هویت فلسفی او را می سازد.

 کلیت انگاری این مساله در بستر زبان با توجه به مقوله ی نسبیت گرایی به خاطری قابل رد است که در برخی از موارد، زبان به حیث ابزار یا ظرف فلسفی ، توانایی برتابیدن و ارایه همه ای مفکوره ها را ندارد و بسا مواردی به لحاظ فلسفی وجود دارد که زبان از بازگویی آن در چارچوب هنجاری خودش قاصر است و بازنمایی آن در شکل زبان به عنوان هویت فلسفی انسان، با دشواری و نا گزیری ها همراه است.

چیزی که در پایان این بحث می توان به آن اشاره کرد ، درک نسبی هویت انسان از طریق زبان است؛زیرا زبان باز نمود زمینه های متعدد هویت انسان برای شناخت بیشتر ازوی است و روشی است که بدون مطلق انگاری کمک مان می کند تا به گونه ی نسبی درک خود را از انسان و هویت وابسته به او، گسترش بدهیم.

از جاوید فرهاد تا اکنون شش مجموعه شعر، دو کتاب نبشته های پژوهشی در زمینه ی ادبیات و نقدشعر، بر گردان شماری از شعرها و تأ ملات فرهنگی اززبان اردو به فارسی نشر شده است.

او باجدیت درزمینه ی شعر و نگره های ادبی کار می کند .

جاویدفرهاد: بخشی از مصاحبه با ماندگار

مولفه های شعر پست مدرن کدام ها اند؟

پاسخ: افزون بر نگاه متفاوت ، ساختار شکنی،معنا گریزی، چند صدایی (پلی فونی) و تصویر اسکیزوفرن را از مولفه های اساسی شعر پسامدرن دانسته اند.         

«کنت شروود» در مقاله ی «سیزده پیشنهاد برای نگرش به شعر پست مدرن » (ترجمعه ی فدروس ساروی)اشاره های جالبی برای شناخت از شعر پسامدرن دارد که من به گونه ی فشرده به چند  موردآن، اشاره می کنم :

"در شعر پست مدرن هیچ تاکید و امتیاز خاص برای «بیانگر»بودن وجود ندارد، تاکید روی «فرایند تولید » است نه «محصول».

 در شعر پست مدرن نوعی اکراه برای نظم دادن به سطربندی،

فرم،صدا و گوینده از طریق اراده ی مستقیم ویا حتی «تصورکردن» آن وجوددارد.

حرف،کلمه ،سطر، کلیت شعر، کتاب، الگوهای صوتی، ابعاد صفحه ی کاغذ و حتی حبنس کاغذ همگی در خدمت شعر هستند و یک شعر پست مدرن می تواند فعا لانه از تمامی این سطوح، معنا بگیرد."

 از ویژه گی های دیگری که  برای شعر پست مدرن بر شمرده اند، رد روایت های کلان و به جای آن حضور خرده روایت های دیگر در شعر است .توجه به رویکرد های «اروتیسمی» در شعر پست مدرن را نیز می توان مولفه ی دیگری برای شناخت آن پنداشت .

می خواهم در این گفتگو به این نکته تاکید کنم که درک مفاهیم و مقوله های پست مدرنیستی چه درحوزه ی شعر و چه در حوزه ی فلسفه ،بسیار دشوار است و فهم دقیق از مسأله پست مدرن، مستلزم شناخت ژرف و ریاضت بیشتربرای فهم درست آز آن است.

 برای آشنایی بیشتر بخشی از یک غزل پست مدرن «سید مهدی موسوی » را با هم می خوانیم:

ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقت رفتنت باشد...

مردهم گریه می کند وقتی،سر من روی دامنت باشد

بکشد دست روی تنهاییش ،بکشد دست ازتوو دنیات

واقعا"عاشق خودش باشی،واقعا"عاشق تنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی،به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی ...دوستت عاشق زنت باشد»

http://www.darakht.blogfa.com/post-155.aspx

####

خالد نویسا

داستان نویس جوان و خوش تکنیک افعان، دو مجموعه داستان کوتاه "فصل پنجم" و "تصورات شبهای بلند" نوشته است. اولین رمان خود "آب و دانه" را در 1386 چاپ کرد. این رمان با درونمایه اجتماعی به انعکاس مصایب ناشی از خشکسالی در سالهای گذشته می پردازد. یکی از نوشته های مطایبه آمیز او در زیر آمده.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2007/05/070520_s-khaled-book-review.shtml

شعر وب لاگی افغانی

شعر انواع گوناگون دارد. عمده ترین آن شعربلند و شعر گرد است . از اختلاط این دو به قدرت خدا شعری پدید می آید و در بعضی از ویب لاگ ها نشرمی شود . البواسیری در کتا ب « الشعرالوبلاجیه الافغانیه » اش می نویسد که این گونه اشعار در پیوند با یکی از این حالات شاعرانه خلق می شود :

1 - شعر جوششی : که خود الهام گردد و جوش بزند و سر کند  وهمچو اسهال یا سلس البول شاعر را درسرایش آن دخل واختیاری نباشد و هر بیتش به وزن و آهنگ و مفهوم لوحهء ( دکان فیته فروشی دل آغای فیته فروش) باشد. در این حال شاعرپیوسته شعری می گذارد. گویند شعر هایی  که با این طرز پدید می آیند مثل باد های روده گانی گاه قافیه دارد و گاه ندارد .  

2- شعر کوششی : که ابیات و رکن ها بدون الهام و به زور و کوشش سروده شود  وچونان بخت برگشته یی که در وضع نامبارک قبض دست ها را بردوسوی  دیوارهای  بیت الخلاء می گذارد ودیده گان را سیاهی می دهد ، شاعرنیز دست هایش را بردو سوی  کله می گذارد، فشارمی آورد و آف و رینش می کند. اغلب این نوع اشعار به وزن لوحهء ( فروشگاه بزرگ قاری میرعبدالسمیع محبت زاده) سروده می شود.

3- شعر نوششی : که کسی بعد از تبادل افکار با بوتل، کاغذ و قلم گیرد و مصدر خذمت به عوام کالانعام گردد.

4- شعر گوششی : که کسی شعری ازدیگری بشنود و احساساتش نعوظ کند ومجبور شود که طبع رابیازماید و بگوید من از که پس ام؟! در این حال ، مفهوم منطقی به زور ایمان  دنبال وشعر به مفهوم لوحهء ( فروشگاه چاه عمیق و کندن کاری و لوازم آن)* سروده می شود. مثالی از این نوع شعر:

                         بیا ای هموطن گل کاری کنیم شهر را آباد کنیم                  

                         خانهء صیاد براندازیم  به آهو قفسی بنیاد کنیم.

5- شعر پوششی: که یکی در کل ،شعر یا دفتر دیگری را تحت پوشش قرار دهد، بچاپد و چاپ کند. در نثرو مقال آن را  تتبع گویند.

6 -   شعر چوششی : که کاش می توانستیم تعریفش کنیم.

* تمام این لوحه ها در کابل موجوداند. 

چند نظر از خوانندگان تارمای او نیز در این جا می آیند.

نویسنده: امان پویامک خانه ی فرهنگی اشراق سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت: 16:58سلام به داستان نویس ماه!

چی حال داری عزیز! گاهی فکر میکنم ای همه فاصله یی که آدما ره از هم دور ساخته دروغی ست، اگر دور از امکان هم باشد در مورد من و شما شاید همی باشه که گفتم…

مه مجموعه ی ره بنام « عطر نان» آماده ی چاپ ساخته راهی استم امیدوارم خودت اولین خواننده اش باشی …

در مورد به نوشته ات بعد مینویسم حال به اندازه ی کافی پرگپی کردم.

همیشه سلام وب سایت

نویسنده: سهراب سیرت سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت: 20:30هههههه عجب دسته بندی ی خیلی جالب .... ولی باید بگویم که اگر در کابل همه ی این ها است ولی در بلخ همه جوششی هستند .... خیلی کم از انواع دیگر اش سراغ داریم ....وب سایت    پست الکترونیک

نویسنده: پشنبه 3 فروردین1387 ساعت: 14:22سلام و بعد :

الحق که چنین است والی شایان هم شاعر میشد!!!!

نویسنده: یاسر محسنی یکشنبه 4 فروردین1387 ساعت: 12:10سلام استاد نویسا ! نوشته هایتان را دنبال میکنم .نمیشه کپی کرد برای تلوزیون برنامه ساخت ؟  با نوشته ی " دین بومی "بروزم . ببین چطوره .وب سایت

نویسنده: یاسر محسنیجمعه 9 فروردین1387 ساعت: 14:37سلام نویسای عزیز . خوب استین ؟ .. خب همان شعر چوششی را هم تعریف کی می کردین دیگه فک نکنم در فضای آزادی بیان افغانی کسی چیزی بگوید ... مگر اینکه خودتان ... ! اما نوشته ی جالبی بود مرا یاد نثر های جلال آل احمد انداخت !

با " بنیاد گرایی دینی در افغانستان "برزوم .وب سایت

نویسنده: نویساسه شنبه 13 فروردین1387 ساعت: 18:23با لاخره غضب یکی از شاعران وبلاگی جنبید.... اما دوست عزیز مخاطب من که شما نیستید!

نویسنده: عزیز علیزادهچهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت: 2:16درود نویسای عزیز!

نمیدانستم که در نوشتن طنز هم چنین ظرافت کاری های داشته باشید. واقعا هم که چنین است، امید واریم که تمام این شاعران جوششی و چوششی روزی به آفرینش سروده های بپردازند که بازهم خالد نویسا به نقد همه جانبه آنها بپردازد. نویسا باشید همیشه وب سایت    پست الکترونیک

نویسنده: شهرنوش یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 15:8سلام

بدون اجازه کاپی اش کردم. طنز دیگر تان را در کابل نات هم دیدم. یعنی در لست طنز نویسان معاصر شامل شدید بخواهید یا نخواهید. راستش میخواهم برای تان کتابی بفرستم. ساده ترین راه ممکن را برایم نشان بدهید

موفق باشید وب سایت

نویسنده: عتیق سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 16:25عزیزم، خالد،

مانند همیش سرشار از الهامی و پر از کلام... می خندانی و می گریانی. قلمت همچنان پررنگ از لبخند بماند و پرزهر از بی نییرنگی!پست الکترونیک

نویسنده: احمد رشاد محسن دوشنبه 10 فروردین1388 ساعت: 16:57سلام استاد گرامی!

مطلب واقعاَ دلچسپ بود. من قبل از این به آدمای انگشت شماری که با آنها یا از قبل آشنا بودم و یا هم در جایی تازه آشنا میشدم به خود این جسارت را میدادم که آدرس وبلاگم را برای شان بدهم تا از آن دیدن کنند و نظری ارائه کنند اما الحق که دیگر این جرئت را ندارم چون گیج مانده ام و دنبال جواب این سوالم که اشعار من از کدام گروه اند.

باز هم خیلی عالی بود

موفق باشدپست الکترونیک

نویسنده: ابراهیمزاده شنبه 19 اردیبهشت1388 ساعت: 19:49سلام و عرض ادب خدمت محترم نویسا !

از روی تصادف امروز صفحه دل شما را باز کردم انواع شعر را به مطالعه گرفتم

من که شاعر نیستم به مرحمت خدا از این رده بندی خارجم

نگاهی به وبکده حقیر بیاندازید خالی از فیض نخوا هد بود

دوست شما ابراهیمزاده

تبادل لینک هم میتوانیم

این بیت هم از شاعریست که به همین ارتباط نوشته است

دماغ من زشعر شاعران نو خرابیده

که تابوت سخن را تا به قبرستان کشانیده

ز لنگر خانهء اشعار من ناف زمین رفته

که قوغ آتش فکرم فلاطون را ذغالیده

سمارق باش واز لاف وپتاق باغبان بگذر

در این دنیای بی غم هرکه لافیده نه بافیده

http://nawisa.blogfa.com/post-37.aspx

####

 

خالد حسینی

از نویسنده افغان آمریکایی، خالد حسینی، زاده 1965 در کابل. صاحب رمان بادبادک باز، در 2003  جزو یکی از پرفروش ترین رمانها، در سطح جهانی بود. فیلمی هم از روی آن تهیه و پخش شد.

####

 

لیلا صراحت روشنی

۱۳۳٧- ۱۳٨۳ زاده شهر چاریکار / پروان – وفات در هلند، مقبره در کابل.

در ۱۳۵٩ ش در رشتهٔ زبان و ادبيات فارسی از دانشگاه كابل دانشنامهٔ ليسانس گرفت. سپس   تا ۱۳۶۵ در ليسهٔ/ دبيرستان مريم آموزگار بود. او با تاسیس کانون نویسندگان جوان مربوط به انجمن نویسندگان افغانستان، عضو شورای مرکزی انجمن نویسندگان افغانستان شد. در حکومت مجاهدین، ۱۳٧٢ ، معاون ریاست امور زنان بود؛ نشریهٔ "ارشاد نسوان" را دوباره - که دوره اول نشر آن به حاکمیت شاه امان‌الله در آغاز سده 20م برمی‌گردد – راه انداخت. در ضمن، کانون فرهنگی "رابعه بلخی" را پایه‌گزاری کرد. لیلا چند ماه پس از تسلط طالبان، ۱۳٧۵، از کابل راهى پيشاور /پاکستان؛ سپس به هُلند پناهنده گشت. او در هُلند مسئولیت نشریهٔ حوا در تبعید، ارگان نشراتی انجمن زنان افغان، رابعه بلخی، و نیز تارنمای آثار و مراودات خود را بر عهده داشت تا برای دست‌یابی به جهانی که نام زن مساوی نام انسان است، باشد.

لیلا از ۱۳۵۰ به سرودن شعر آغاز کرد؛ آنها را در نشريه‌های داخل و خارج از کشور به چاپ رساند. شعر او مملو از صمیمت، شور، زیبایی، آزادگی، روانی بوده؛ همتای او در تهران فروغ فرخزاد است. دانشنامه ادب فارسی نوشت‌: "شعرهای صراحت روشنی از زبانی صميمانه و انديشه‌ای ژرف برخوردار است. تعبيرهای نو و شورانگيز در شعر او ديده می‌شوند. درك روشن وی از لحظه‌های سياه تاريخ سرزمينش و مردمی كه سالها به انتظار بهار، عشقها و آرزوهايشان به دار تعصب و كينه‌ورزی آويخته شده و صدايشان برنكشيده می‌ميرد، چنان است كه گاه شعرهايش را از هرگونه تفسير بی‌نياز می‌سازد." از ليلا چهار مجموعه شعر به نشر رسيد؛ نمونه ای از شعر او، با بال زهره ، در زیر می اید:

  1. طلوع سبز
  2. سنگ‌ها و آیینه‌ها
  3. شب و دو باره شب
  4. در تداوم فریاد 

با بال زهره

اگر چه باز نبينم به خود كنار ترا

عزيز ميشمرم عشق يادگار ترا

تو رفته اي به دياران ِ دور و من هر شب

به بال ِ زهره بگيرم ره ء ديار ِ ترا

صفاي صبح بهاري كجا به من بخشد

نسيم گرم نفس هاي عشقبار ِ ترا

تويي سخاوت ابر ِ بهار ، باران شو

كه جان تشنه ء من دارد انتظار ترا

ز شوره زار ِ تنم لاله ميدمد ، اي يار !

اگر دو باره ببيند دلم بهار ِ ترا  

           از در تداوم فرياد ، چاپ كابل ، 1370

http://lailasarahat.persianblog.ir/