بیژن باران: ماگنولیا
ماگنولیا
معبدی تابع زمانتجسم شکوه عشقتصویر گذر فصول:شکوفانی مشتعل بهارسایه سبز تابستانشولای شنگرفی خزانلخت زیر حریر شیری زمستان تو ناظر نسلهای امید در راه-وقتی در سایه شهریورتپیاده شود دل پرشور کودک 3چرخه سوار تا بر تاب آویزان از بازوی ستبرتدر هوای ولرم، نسیم خیس خنکجدا ز ثقل زمینرها در هوادر پاندول تاباز بالا به پاییناز یسار تا یمین ماگنولیا
شاهد ماجرا:عشق جفت جواندر داغ خنکای مدرسه مهردر خیابان خلوت، انعکاس آتش برگها بر برکه ی آب در بدرقه چمدان بسته مسافر دور شوبناهنگام بغض زمستان سکوت سردرد پا، محو در استتار سفید برف باز بهاردر سخاوت خورشیدمشت عشق، باز، با بوی سکر باه، مزه شکر وصلرویان با کمانه های ابریق پر شکوفه خیام-بدست، جامهای لبالب شراب صورتی/ سفید بآسمان برد در معبر نسیم ایام؛تا هفته ی بعد بر زمین کند افشان. ماگنولیا
معبد شکوه شکوفه عشقدر رشد و گسترش پهنه خاکی-شاهد ساکت آمد و رفت ما. ماگنولیا
زنی است صبور در سکوتناظر ستم ایام به فرودستان.032609
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 23:22 توسط بیژن باران
|