کشتی شهر-یوکتان-یادها-دبستان-بارسلونا-بت-گذران-زحل
کشتی شهر
ماه بلند بر فراز بادبان
به بندر وارد میشود؛
ردیف بلمها هویدا.
از پنجره شمعدانی شعله ور -
گیسوی شب آویخته بر
گیتار هیجان موج.
نیلوفر کنار دیوار
چشم بسته برویای شبانه
تا ِسحر سَحر او را بیدار کند.
در کنار اسکله
میزی با دو صندلی
نوشابه ای دهان گشاده به ستارگان.
نسیم بر پوست طراوت ترعه
مهتاب با پیرهن دودی شب.
101007
یوکتان*
حباب زرد بلند ماه در بالا-
خال درشت بر پهنه دریا.
چراغهای کناره
در آب غوطه میخورند.
من در گهواره ریسمانی**
بین دو نخل ساحلی
با پرهای بزرگ برگ، آهسته در تابم-
بیاد روزهای دور..
شبهایی که با ماه رقصیدم-
بر ساحل ماسه یی سفید تا
در شفق شنگرفی پگاه،
رسیدم به ساحل صخره ای سیاه-
در حالیکه دریا هوار میکشید و هورا.
قایق از آبهای دور به کتیبه اسکله در آید.
در ِسحر سَحر عکس نارگیل با پنجه های سبز
با لمس پوست آب نوازش میکند.
در عدل ظهر سایه
خود را جمع میکند بزیر پای خود.
خانه های ساحلی در سکوت و سماع.
* شبه جزیره تمدن مایان، شمال شرق مکزیک yucatan.
** گهواره ریسمانی Hammock.
100307
یادها
Now over and over I keep going over the world we knew. Sinatra
تبعید خاطرات را ویران میکند-
با عدم تکرارشان در دیدار و گفتار؛
نبود نزدیکان، دوری محیط آشنا
متروکی بازگویی آنها.
در هجرت فصول بدون شناسنامه می شوند-
با هندسه ی شهری ناآشنا،
باآسمان کوته ابرین
با بوهای نوین
درتنهایی بی انتها.
در غربت است تنهایی و واجهای جدید؛
ویرانی آهسته ی خاطرات دیروز در ذهن.
خاطرات مشترک با خانواده و دوستان
پرپر میشوند – در انزوای زود زوال.
تبعید زندان خاطرات است.
در تنهایی، هی بازاندیشی دوباره تکرار-
تکه های آفتابی کودکی و شبهای سفید بیسحر جوانی.
وقتی در امتداد عمر
از گرم محیط خودی کنده میشوی؛
در خانه ای در خیابانی غریب
در محاطره سرهای غریبه قرار میگیری.
دیروزت تنها در ذهن تو میماند در زوال.
امروز روز صفر خاطرات آینده میشود.
یادهای گذشته از افراد و محیط
به حال قابل انتقال نبوده؛
تبعید زندان خاطرات است-
با زوال آهسته در سکوت.
091507
دبستان
مهر است و کودکان
گلهای رنگارنگ دیر بهار
بر مخمل سبز چمن
با باد دانش به سوی در ..
100907
بارسلونا
مهر است و مه
سبز درختان، خاکستری کند.
از خلیج دور، بوق مه
به کشتیهای سنگین آهسته
نوید نزدیکی بارانداز است.
تا از پل به ساحل شهر
با ورود مسافران ناشکیبا
خیابان های خاطره فروزان شوند.
زیبایی با منحنیهای مطبوع
جدا از طراوت بوته های تابستانی
در مه شیرگون .
حضور معطر کند هرم دید را
با لبخند عیان ردیف مروارید دندان
در پشت سرخ گیلاس لبان.
زبان ما رمز است-
بنا به پند کاماسوترا .
100907
بت
نگاه به تو است-
ای سیب رسیده بر شاخه حیات.
خامخوار روبهی محو جمال تو
در سر نقشه نزدیکی با این آرزوی دل:
افتادنت در بغل با بوسه و لمس پوست .
تا برده شوی به غار پرستش آتش شب و روز.
100907
گذران
بر یال ماهور مشرف بر دره شطرنجی
نظاره میکنم اشجار شعله ور پاییزی.
برگهای خاطرات رنگین دورمی شوند در باد.
پایین، جباب برکه پیچنده میرود تا رود کفین دور-
تا انتهای تنهایی دریا،
زیر تازیانه خشایاری عبث،
از بدایت سبز تا نهایت محتوم.
در دور دریا ناظری است براین ماجرا.
جدایی برگ خاطرات شاخه های فصول
در این باد به ابدیت می انجامد-
به ِسحر سَحر، تا طلیعه طشت طلا.
101207
زحل
این سیاره بزرگ
ماهی دارد دو رو.*
خورشید، سفید یخ تنهایی را آب میکند.
تا پوسته سیاه ظاهر شود.
این ماه نور و تاریکی
سند ثنویت سپهر است.**
- :آسمان شبهای تو با 4 ماه بزرگ
و یک دوجین دگر
عاشقانه اند - شدید.
+
دورهای دور،
کهکشانهای دیگر و دور
در انتهای چرخه ی حیات
با انفجار اُ بُر خورشیدها،
حواشی حفره های ظلمات مطلق سما،
شط اشعه و پراش ذرات کیهانی در خلاء
تا ماسه، شنها و سنگها فرسنگها
* در 1671 کاسینی Cassini ایتالیایی Lapetus قمر کیوان را رصد کرد.
**دوگانگی، تضاد، مکمل، سایه/ روشن، زن/ مرد، زمین/آسمان Yin/ yang
100907