علم بیان
شماره ی نوشته : ۴ / ١۴
تدوین : آریا ادیب
شیوه های بیان اندیشه را دردانش بیان در چهار زمینه گنجانده اندکه ما در این بخش به بررسی هریک از آن ها می پردازیم .
این چهار زمینه که مباحث علم بیان است، عبارت است از:
تشبیه ، استعاره ، مجاز و کنایه که از نظر حالات سخن نیز به سه دسته ی ایجاز، اطناب و مساوات بخش می شود.
١ـ تشبیه :
تشبیه پیوند برقرار کردن میان دو چیز است با واژه ها یا عباراتی ویژه برای همانند کردن آن ها، مانند:
«علم درهدایت انسان چون نور است »
دراین مثال چهار پایه یا رکن وجود دارد که ارکان تشبیه نامیده می شود.
١ـ مُشَبَه : چیزی که آن را به چیز دیگری مانندکرده ایم (یعنی علم )
۲ـ مُشَبَه به : چیز دوم که مُشَبَه، به آن مانند شده است (یعنی نور)
٣ـ ادات تشبیه : واژه هایی که میان مشبه و مشبه به، پیوند برقرارمی کند که برخی ازآن ها عبارت است از:
چون ،چو ،همچون ، مانند ِ، بسان ِ ، مثل ِ ،بکردار ِ، پنداری ،گویی و ...
۴ـ وجه شِبه: صفت مشترک میان مشبه و مشبه به (یعنی هدایت )
نمونه ی دیگر:
ز خوشی باغ همچون دلبران شد / ز خوبی شاخ همچون اختران شد
● تشبیه مؤکدّ :
گاهی ممکن است ادات تشبیه حذف شود
روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان شود. ( که روی او چون ماه است بوده است)
● تشبیه مجمل :
حذف وجه شِبه موجب می گردد تا ذهن خواننده خود تلاش کند تا دلیل همانندی را بیابد. مانند :
تنم چون سایه ی موی است و دل چون دیده ی موران
( وجه شبه در این جا باریکی (مو) و تنگی (دیده) است که حذف شده است)
● تشبیه تسویه
هنگامی است که چند مشبه را به یک مشبه به تشبیه کنند، مانند:
نقش خورنق است همه باغ و بوستان / فرش ستبرق است همه دشت وکوهسار
● تشبیه چمع
گاه یک مشبه را به چند مشبه به تشبیه می کنند، مانند:
من همچو خار و خاکم و تو آفتاب و ابر
● تشبیه بلیغ
درتشبیه بلیغ ادات تشبیه و وجه شبه هر دو حذف می شود. مانند: عمر برف است.
درزبان ادبی گاه مشبه و مشبه به به کمک کسره به هم می پیوندد و به صورت اضافه ی تشبیهی بیان می شود. مانند: برف عمر
بنابراین اضافه ی تشبیهی گونه ای ازتشبیه بلیغ است.
چند نمونه :
کیمیای عشق ، قد سرو، تیر مژگان ، شبنم عشق ، نیشترعشق ،آتش عشق ، سراچه ی دل ، باران رحمت ،خوان نعمت ،اطفال شاخ ، بنات بنات ،کلاه شکوفه ،مهد زمین ،دایه ی ابر بهاری ، نوردانش ،چراغ علم ، تخم محّبت ، نسیم رحمت ، سحاب رحمت ، سیلاب اشک.
۲- استعاره :
هرگاه واژه ای به دلیل شباهتش با واژه ی دیگری به جای آن به کار رود، استعاره پدید می آید.
به گفته ی دیگر، استعاره تشبیهی است که یکی ازطرفین تشبیه ذکر نشود.
استعاره از لحاظ ذکر یاحذف مشبه یا مشبه به بردو نوع است :
الف ) استعاره ی مصّرحه :
هنگامی است که مشبه راحذف کنیم و تنها مشبه به را ذکر نماییم .
مانند :
- یکی « درخت گل » اندرمیان خانه ماست / که سرو های چمن پیش قامتش پستند (سعدی )
استعاره از جوانی بلند بالا و خوش اندام
- ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد (حافظ )
استعاره از یار زیباروی
- فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد (سعدی )
استعاره از چمن و سبزه
همی زورکرد این برآن آن براین / نجنبید یک شیر بر پشت زین (فردوسی )
استعاره از پهلوان
کلاهش را برداشت و از زیرآن آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.
استعاره از مو
ب) استعاره ی مکینه :
این استعاره وارونه ی استعاره ی مصّرحه است، یعنی درآن« مشبه به » را حذف کرده و مشبه را ذکرمی کنند.
ولیکن «مشبه به» جای خود را به یکی یا چند اوصاف خود می دهد. مثلن وقتی می گوییم :کام ظلم ، ظلم را به حیوانی تشبیه کرده ایم که کام و دهان برای بلعیدن دارد و مظلوم را درکام خود فرو می برد.
نمونه های دیگر:
- به چشم عقل دراین رهگذار پرآشوب نگر / که کار جهان بی ثبات وبی محل است (حافظ )
- یکی ازصاحبدلان سر به جیب مراقبت فروبرده بود.
- دست روزگار، رخسارصبح ، چنگال مرگ ، آستین عقل ، دست طرب ، چشم بخت .
٣- مجاز:
مجاز به کاربردن واژه است درمعنای غیرحقیقی به شرط آن که میان معنی حقیقی و معنی غیر حقیقی پیوندی برقرار باشد. مثلن هنگامی که می گوییم :« جهان انجمن شد برتخت اوی » مراد ازجهان ، مردم جهان است.
معمولن رابطه های زیر باعث می شود که واژه ای در معنی مجازی به کار رود:
- رابطه ی حال با جا : سراسرهمه دشت بریان شدند. (دشت به جای مردم دشت آمده است)
- رابطه ی کل با جز: ایران درمسابقات فوتبال قهرمان شد. (که ایران به جای تیم فوتبال ایران آمده است)
- رابطه ی جزء با کل : به کشتن دهند سر به یکبارگی (سر به جای تمام وجود آمده است)
- رابطه ی لازم با ملزوم : فلان را در دوستی پای نیست .(پای به جای پایداری آمده است)
در اصطلاح علم بیان این رابطه ها را علاقه نیز می نامند.
نمونه های دیگر:
- همی کند سودابه ازخشم موی / همی ریخت آب و همی خست روی (فردوسی )( به معنی اشک)
- یکی تازی ای برنشسته سیاه همی خاک نعلش برآمد به ماه (فردوسی ) ( به معنی آسمان)
- سر رفتن داشتن: که سر به معنی قصد و اراده می باشد.
۴ -کنایه :
کنایه به معنی پوشیده سخن گفتن است، اما در علم بیان ،عبارت است از گفتن لفظی در معنی غیرحقیقی (معنی نزدیک)، آن گونه که بتوان معنی حقیقی (معنی دور) آن را نیز اراده کرد.
به عنوان مثال : درجمله های:
« پرسیدم : پس چه خاکی برسر بریزم »
و : « مابقی را فعلن خط بکش »
عبارت های مشخص شده دارای دو معنی نزدیک و دور می باشد، اما معنی دورآن ها موردنظر است.
«چه خاکی بر سر بریزم » در معنی حقیقی یعنی «چه کار باید بکنم » و عبارت «خط بکش » یعنی «نادیده بگیر».
به این کاربرد کنایه می گویند.
چند نمونه :
- درخانه ی او به روی همه باز است
معنای نزدیک : همه می توانند وارد خانه ی او شوند
معنای دور: مهمان نوازاست
- آب از دستهایش نمی چکد.
معنایی نزدیک : نمی گذارد قطره ای آب از دستهایش به روی زمین بچکد.
معنایی دور: هیچ چیزی از او به دیگران نمی رسد،خیلی خسیس است.
- چشم به راه بودن
معنای نزدیک : یکسره به راه نگاه می کند
معنای دور: انتظارکشیدن
- شکم راصابون زدن
معنای نزدیک : به شکم صابون زدن
معنای دور: امیدوار بودن
کمربستن
معنای نزدیک :کمربند را به کمر بستن
معنای دور: همّت کردن
نمونه های دیگر:
- سربه جیب مراقبت فرو بردن کنایه از فرورفتن درحالت تفکّر و تعّقل
سیه گلیم کنایه از بدبخت، عنان پیچ کنایه از سوارکار
تفاوت کنایه بامجاز و استعاره در این است که درکنایه به هردو معنی می توان دست یافت و هردو معنی می توانددرست باشد ( ولی گوینده معنی حقیقی را می خواهد).
● علم بیان که به یاری آن حالات گوناگون سخن را نیز در هماهنگی باحال شنونده و خواننده تعیین می کنند، به سه نوع ایجاز، اطناب و مساوات نیز بخش می گردد :
ایجاز : ایجاز عبارت است از بیان مقصود و معنی درکوتاه ترین لفظ وکم ترین عبارت، مشروط برآن که رساننده ی مقصود باشد. به ترین نمونه ی ایجاز، کلام فردوسی درتوصیف رستم درشاهنامه است .
چنانچه ایجاز به اندازه ای باشدکه مخّل معنی باشد و یا بیان مقصود را نکند،آن را« ایجاز مخّل » می گویند.
اطناب : دراز گویی و آوردن واژه ها و عباراتی است زاید و بسیار در سخن که معنی آن ها کم و اندک باشد.
اگر اطناب و دراز سخنی موجب ملال شنونده وخواننده گردد آن را «اطناب ممّل» می نامند.
مساوات : یعنی آوردن لفظ به اندازه معنی. دقت درمساوات ِ لفظ و معنی، موجب روشنی معنی می گردد و از این جهت کلامی که با حفظ سادگی، درآن مساوات هم به کار رود، برای رسانیدن مقصودگوینده بسیار مناسب است . به ترین نمونه ی مساوات درکلام سعدی دیده می شود.
شماره ی نوشته : ٣ / ١۴
تدوین : آریا ادیب
علم بدیع
بدیع در واژه به معنی تازه، نو و نوآورده است و در گستره ی زبان، علمی است که از آرایه های ادبی سخن می گوید .آرایه ها زیورهایی است که سخن را بدان می آرایند.
آرایه های ادبی بر دوگونه است:
الف) ـ آرایه های لفظی (صناعات لفظی ) :
به آن دسته ازآرایه های ادبی گفته می شود که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می آید. مانند:
واج آرایی ، سجع ، ترصیع ، جناس و اشتقاق
ب) ـ آرایه های معنوی (صناعات معنوی ) : به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که برپایه ی تناسب های معنایی واژه ها شکل می گیرد، مانند:
مراعات نظیر، تناقض ، عکس ، تلمیح ، تضمین ، اغراق ، حسن تعلیل ، ارسال المثل ، تمثیل و اسلوب معادله و ایهام .
الف) - آرایه های لفظی :
١- واج آرایی :
به تکراریک واج (حرف صامت یا مصوت ) در یک بیت یا عبارت گفته می شود که پدیدآورنده ی موسیقی درونی شعراست. واج آرایی یا نغمه ی حروف، تکراری آگاهانه است که موجب آن می گردد که تاثیر موسیقی کلام و القای معنی مورد نظر شاعر بیش ترگردد. مانند:
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ( تکرارصامت چ )
خیزید وخز آریدکه هنگام خزان است ( تکرارصامت های خ و ز ) از منوچهری که تداعی کننده ی صدای ریزش و خردشدن برگ ها درفصل خزان است .
نمونه های دیگر:
بگذار تا بگریم چون ابردر بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران (سعدی )
بر او راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست (فردوسی )
۲ـ سجع :
معنی آواز کبوتر را دارد و در اصطلاح سخن شناسان، آوردن واژه هایی است ( واژه های سجع ) درآخر قرینه های سخن منثور به سانی که حرف آخر این واژه ها یکی باشد.
معمولن هر قرینه از یک جمله تشکیل می شود، اما گاهی نیز یک قرینه دو یا چند جمله ی کوتاه دارد.
به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند مسجّع و این کار را تسجیع می گویند.
نمونه :
- ای عزیز، در رعایت دل ها کوش و عیب کسان می پوش (خواجه عبدالله انصاری )
- جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده (خواجه عبدالله انصاری )
- منّت خدای را عّزوجّل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت (گلستان )
- هرنفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون برمی آید مفّرح ذات (گلستان )
درعبارات بالا، کوش و می پوش ، صفا و هوا، قربت و نعمت ، حیات و ذات ، واژه ها ی سجع به شمار می آید.
٣ـ ترصیع :
به معنی جواهر نشاندن است و در اصطلاح ادبی هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، در وزن و واج آخرمشترک باشد، آرایه ی ترصیع پدید می آید. مانند :
ای منّور به تو نجوم جلال، وی مقّرر به تو رسوم کمال
برگ بي برگي بود ما را نوال // مرگ بي مرگي بود ما را حلال
که همه ی این زوج ها با یکدیگر هم وزن و هم قافیه است.
نمونه های دیگر:
ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی (خواجه عبدالله انصاری )
بدان خدای که این افلاک را برپای داشت و این املاک را برجای (قاضی حمیدالدین بلخی )
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده (سعدی )
دو بخش ترصیع باید در پی هم بیاید و میان دو بخش هیچ واژه ای اضافه نیاید.
۴ – موازنه
هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر در وزن مشترک ولی در واج آخر مشترک نباشد، آرایه ی موازنه پدید می آید. مانند:
دل به امید روی او همدم جان نمی شود / جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت / وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید
گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم / ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم
۵ ـ جناس (تجنیس) :
به کار بردن واژه هایی که تلفظی یکسان و نزدیک به هم دارد. این آرایه بر تأثیر موسیقی و آهنگ سخن می افزاید.
جناس دو نوع است : جناس تام و جناس ناقص .
جناس تام ؛ هرگاه واژه ای در یک بیت یا عبارت دو بار به کار برود و هر بار معنای دیگری داشته باشد. مانند:
بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد (خواجوی کرمانی )
دو واژه ی زاد (توشه) و زاد (ولادت) با وجود تفاوت معنایی یکسان خوانده می شود.
نمونه :
خرامان بشد سوی آب روان / چنان چون شده باز یابد روان (فردوسی )
عشق شوری در نهاد ما نهاد / جان مادر بوته ی سودا نهاد (فخرالدین عراقی )
بهرام که گورگرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت (نظامی )
برادرکه در بند خویش است / نه برادر و نه خویش است (سعدی )
تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد / دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد (امیر خسرو دهلوی )
جناس ناقص؛ هرگـاه دو واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف داشته باشد، یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید.
الف ) جناس ناقص حرکتی
اختلاف درحرکت، مانند : مِلک ،مُلک؛ قَمَری ، قُمری، گِرد، گَرد؛ مِهر، مُهر
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند/ به دشت( پُر )ملال ما پرنده( پَر ) نمی زند
ب) جناس ناقص اختلافی یا مطرّف
هنگامی که در یک حرفِ یک واژه اختلاف هست:
اختلاف در حرف نخست : ناز، باز؛ رفیق، شفیق؛ چاه، جاه
اختلاف درحرف میانی : آستین ،آستان؛ کمین ،کمان
اختلاف درحرف پایانی: بار، باز
هر تیر که در (کیش) است گر بر دل( ریش) آمد/ ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها
پ) جناس ناقص افزایشی یا زاید
هنگامی که یک واژه یک حرف بیش تر ازدیگری دارد :
در آغاز یک حرف بیش تر دارد. مانند: شما، ما؛ مرنج، رنج
در میان یک حرف بیش تردارد. مانند: خاص، خلاص؛ دست، دوست
در پایان یک حرف بیش تردارد. مانند: قیام ، قیامت
ت) جناس ناقص مرکب
هنگامی که یکی از دو رکن جناس از ترکیب دو واژه پدید آید:
دل خلوت خاص دلبر آمد / دلبر زکرم به دل برآمد
ث ) جناس ناقص قلب
هنگامی که اختلاف دو رکن جناس درجا به جایی حروف آن ها باشد :
امهال ،اهمال؛ قلب ،لقب؛ گنج ،جنگ
ابر بهاری را فرموده تا بنات، نبات در مهد زمین بپرورد (سعدی )
۶- اشتقاق :
به کار گرفتن واژه هایی که هم ریشه و هم خانواده باشد را اشتقاق می نامند.
عالم، معلوم؛ مفتاح، فتوح؛ دیده، دیدار؛ لطف، لطیفه
موج زخود رفته ای تند خرامید و گفت / هستم اگر می روم گر نروم نیستم
شبه اشتقاق : واژه ها به ظاهر هم ریشه است ولی از جهت معنی ارتباطی میان آن ها نیست .
عَلَم ،عالم
ب )- آرایه های معنوی :
١- مراعات نظیر (تناسب ) :
از متداول ترین آرایه های ادبی در ادبیات کلاسیک و معاصربه شمارمی آید و آن عبارت است از آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج از آن بیت نیز رابطه ای خاص میان آن ها برقرار باشد.
مانند :
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری (سعدی )
با ساربان بگویید احوال آب چشمم / تا بر شترنبندد محمل به روز باران (سعدی )
از داس دروگر وقت هیچ روینده را زینهار نیست (شکسپیر)
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
۲- تضاد ( طباق )
هرگاه دو واژه با معنای متضاد دریک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی تضاد پدید می آید.
نمونه :
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود / زهرچه رنگ تعّلق پذیرد آزاد است (حافظ )
نه شاخش خشک گردد روز سرما / نه برگش زرد گردد روز گرما (فخرالدین اسعدگرگانی )
بسیار سیه سپید کرده است/ دوران سپهر لاجوردی
٣- تناقص (پارادوکس )
اگر دو مفهوم متضاد را به هم نسبت دهیم یا آن دو را با هم جمع کنیم، آرایه ی تناقص شکل می گیرد. آشتی دادن دو متناقص را پارادوکس (متناقض نما) گویند.
نمونه :
" جیب هایم پر از خالی است " که .برای عمق بخشیدن به سخن، دو صفت متضاد «پر» و «خالی » را با هم به کار برده ایم .
حاضر غایب ، فریادسکوت و گشنه پلو نمونه های دیگری از آرایه ی متناقض است .
نمونه ها ی بیش تر:
- جامه اش شولای عریانی است. (اخوان ثالث ) شولا (نوعی جامه ) که با صفت عریانی همراه شده است .
- از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است . (اخوان ثالث) تهی و سرشار دو صفت متضاد است.
- دولت فقر خدایا به من ارزانی دار / کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است ( حافظ)
دولت یعنی خوشبختی و ثروت، که متضاد فقر است .
- ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی / ازاین باد ار مددجویی ، چراغ دل بر افروزی (حافظ)
بر افروختن چراغ به باد نسبت داده شده است که خودعاملی است برای خاموش شدن چراغ
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه / طنز یعنی خنده ی پر اشک و آه
۴-عکس (قلب) :
هرگاه در یک بیت یا عبارت، میان دو مورد پیوندی برقرارکنیم و سپس در بخش دیگری جای آن دو را با هم عوض کنیم و یا هرگاه نویسنده با جا به جا کردن اجزای ترکیب های وصفی و اضافی ،ترکیب ها ی تازه پدید آورد.
نمونه:
- حافظ مظهر روح اعتدال و اعتدال روح اقوام ایرانی است .
- برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی
- بسیار اندک اند کسانی که هم حرف خوب می زنند و هم خوب حرف می زنند.
۵ ـ تلمیح :
در واژه به معنی «به گوشه چشم اشاره کردن » است و در اصطلاح ادبی بهره گیری از نقل قول ها، آیات، احادیث ، داستان ها و وقایع تاریخی است و یا آن که با شنیدن بیت یا عبارتی به یاد داستان و افسانه ، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتند ، بدون آن که آن موضوع و داستان را تعریف کنند.
نمونه :
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را (شهریار)
که به حدیث «لا فتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار» اشاره دارد.
نمونه های دیگر:
- آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند (حافظ )
- چنین گفت پیغمبر راست گوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی (فردوسی )
- چه فرهاد ها مرده درکوه ها / چه حلاج ها رفته بردارها (علامه طباطبایی )
- ما قصه سكندر و دارا نخوانده ايم / از ما به جز حكايت مهر و فا مپرس
- گفت آن يار كز و گشت سردار بلند / جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
۶- تضمین :
هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از شعر یا نوشته ی دیگری بهره بگیرد، آرایه ی تضمین شکل می گیرد و به ترآن است که نام گوینده ی اصلی شود.
نمونه :
چه زنم چو نای هردم ز نوای شوق او دم / که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
که دراین نمونه «شهریار» بیتی ازحافظ را تضمین کرده است .
نمونه ی دیگر:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت برآن تربت پاک باد
«میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است »
که در ابن جا سعدی بیتی از«فردوسی » را تضمین کرده است .
نمونه ی دیگر:
آوردن متن عربی آیه یا حدیثی را در سخن، «درج» می نامند و اگر مضمون آیه یا حدیثی در سخن آورده شود آن را «حل» می گویند و «حل و درج » را اقتباس می نامند.
۷ـ اغراق (مبالغه ،غلو) :
هنگامی است که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نیست و درعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد. مانند:
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران / كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران
مانند ابر بهار گریستن و گریه ی درد آلودی که حتا سنگ را هم به ناله وا می دارد، بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمي در اين ره، صد بحرآتشين است / دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است
فردوسی می گوید:
که گفتت برو دست رستم ببند / نبندد مرا دست، چرخ بلند
ز سمّ ستوران درآن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت
خروش آمد از باره ی هر دو مرد / تو گفتی بدرّید دشت نبرد
برآن گونه رفتند هر دو به رزم / توگفتی که اندر جهان نیست بزم
شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب
اغراق مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است .
۸ـ حسن تعلیل :
هرگاه شاعر یا نویسنده برای واقعیتی نه دلیل علمی و عقلی، بلکه دلیلی تخّیلی و ادیبانه و زیبا ارائه دهد.
نمونه:
از آن مرددانا دهان دوخته است / که بیند که شمع از زبان سوخته است (سعدی )
شاعر برای کم حرفی و سکوت مردم دانا علّتی ادبی وغیر واقعی ارائه می کند. (همین زبان است که به جان شمع آتش انداخته است).
۹ـ لفّ و نشر :
لفّ به معنی پیچیدن و نشر به معنی بازکردن و پراکندن است و در اصطلاح ادبی هنگامی است که دو یا چند چیز را نخست بدون توضیح در پی هم آوردند (لفّ ) و سپس توضیحات مربوط به هر یک را ذکر کنند (نشر).
نمونه :
- به روز نبردآن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست / یلان را سر و سینه و پا و دست (فردوسی )
یعنی در روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر سر یلان را برید و به خنجرسینه شان رادرید و به گرز پاهایشان را شکست و به کمند دست هایشان را ببست.
اگر دو یا چند چیز که نخست بدون توضیح آورده می شود و توضیحات آن ها به تربیب در پاره ی دیگر آورده شود «لفّ و نشر» را مرتب نامند و اگر توضیحات به ترتیب نباشد، آن را «لفّ و نشر نامرتب (مشوّش )» می خوانند.
نمونه ی بالا از انواع لفّ و نشر مرتب است .
نمونه ی لفّ و نشر نامرتب :
- افروختن و سوختن و جامه دریدن / پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت (بهار)
پروانه سوختن، شمع افروختن و گل جامه دریدن را از من آموخت .
نمونه ی دیگر:
- چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری / که تا برهم زنی دیده نه این بینی، نه آن داری (سنایی )
- اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي / من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا ماني
یعنی اي شاهد افلاكي من در مستي به چشم تو مي مانم و تو در پاكي به اشك من مي ماني
١۰ـ ارسال مثل :
هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از ضرب المثلی بهره بگیرد، آرایه ی ارسال مثل پدید می آید.
نمونه :
هرکسی از ظّن خود شد یار من / ازدرون من نجست اسرار من (مولوی )
مصراع اول امروزه به عنوان ضرب المثل به کارمی رود.
نمونه های دیگر:
- سرم ازخدای خواهدکه به پایش اندرافتد / که درآب، مرده بهترکه درآرزوی آبی (سعدی )
- توسنی کردم ندانستم همی / کز کشیدن تنگ ترگردد کمند (رابعه )
١١ـ تمثیل :
هرگاه برای روشن شدن مطلبی پیچیده آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم و یا برای اثبات موضوعی نمونه ای بیاوریم ،آرایه ی تمثیل پدید می آید.
نمونه :
- من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت (حافظ )
- دل من نه مردآن است که باغمش برآید / مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی (سعدی )
- محرم این هوش جزبیهوش نیست / مرزبان را مشتری چون گوش نیست (مولوی )
١۲ـ اسلوب معادله :
در نوعی از تمثیل، گاهی دو موضوع گفته شده به گونه ای است که می توان آن دو را برابر با یکدیگر دانست. این ارتباط معنایی بر پایه ی تشبیه است و یکی مصداقی برای دیگری است. به چنین شکلی ازتمثیل ،اسلوب معادله گفته می شودکه در اشعار شاعران سبک هندی بیش تر از هردوره ی دیگری دیده می شود.
نمونه :
- دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است (صائب )
- آدمی پیر چو شد حرص، جوان می گردد / خواب در وقت سحرگاه ،گران می گردد (صائب )
- عشق چون آید، برد هوش، دل فرزانه را / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را (زیب النسا)
- سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را (سعدی )
- بی کمالی های انسان ازسخن پیداشود پسته ی بی مغزچون لب واکندرسواشود
همان گونه که می بینید هرمصراع از این ابیات یک جمله ی مستقل است و می توان به راحتی جای مصراع ها را عوض کرد.
دود ≈ ابرو بالانشستن ≈ جای چشم راگرفتن
حرص آدمی ≈ خوا ب پیری ≈ وقت سحرگاه
جوان شدن≈ گران شدن عشق ≈ دزددانا
هوش دل فرزانه ≈ چراغ خانه ازهوش بردن ≈ کشتن چراغ
دل من ≈ مگس غم ≈ عقاب
ازپس غم برآمدن≈ افکندن عقاب شعله ≈ چشم
سعی کنیددرنمونه های دیگراین ارتباط راپیداکنید.
ارسال مثل، تمثیل ،اسلوب معادله اغلب یک آرایه به شمار می آید.
١٣ـ ایهام :
یا تورایه به معنی به شک انداختن است و دراصطلاح ادبی ، به کاربردن واژه یا ترکیبی دردو معنی نزدیک و دور به ذهن است و هر کدام از آن دو معنی را بتوان از آن برداشت کرد. ایهام هنری ترین آرایه ی معنوی است و استاد مسلم آن حافظ است.
نمونه :
- غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد / گفتم افسانه ای شیرین و به خوابش کردم (رهی معیری )
که شیرین هم به معنی زیبا و دلنشین و هم نام معشوقه ی فرهاد است.
- گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید / گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
که بر آید هم به معنی طلوع کردن و هم به معنی اگر امکان داشته باشد است.
- خانه زندان است و تنهايي ملال / هر كه چون سعدي گلستانش نيست
گلستان به دو معني باغ و كتاب گلستان سعدي است
نرگس مست نوازشگرِ مردم دارش // خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد (حافظ)
نرگس مست مردم دار : چشمي كه داراي مردمك است و خوش رفتار با مردم .
١۴-ایهام تناسب :
باتوجه به توضیح آرایه ی ایهام ، هر واژه در سخن، هنگامی دارای ایهام تناسب است که تنها یکی از معانی آن را بتوان درجمله جای گذاری کرد و معنای دیگر آن اگر چه به دلیل تناسب و قرینه ای که درکلام دارد به ذهن خطور می کند ولی نمی توان آن رادرجمله جای گذاری نمود.
حافظ می گوید:
- گر در سرت هوای وصال است حافظا / باید که خاک درگه اهل هنر شوی
واژه ی «هوا» در این جا تنها به معنی «آرزو» به کار رفته است ولی خواننده باخواندن مصراع دوم به دلیل تناسبی که میان «خاک » و هوا (یعنی آسمان )وجود دارد معنای دومِ «هوا» را نیز که همان «آسمان » باشد به یاد می آورد، لیکن نمی توان این معنی ( یعنی آسمان ) را در جمله جای داد.
- آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است چون من ازخویش برفتم دل بیگانه بسوخت
واژه ی غریب دارای دو معنی گوناگون است، یکی عجیب و دیگری ناآشنا، ولی تنها معنی عجیب را می توان در جمله جای داد ولی معنای دوم نیز (یعنی ناآشنا) که با آشنا تضاد دارد به ذهن خطور می کند. پس واژه ی غریب ایهام تناسب دارد.
- درمصراع دوم همین بیت نیز کلمه خویش دارای دو معنی « خود » یا « قوم و خویش » است ولی تنها معنی «خود» درجمله جای می گیرد ولی به علت تناسب وتضادی که با واژه ی بیگانه دارد، معنای دوم آن (یعنی خویش وخویشاوند) نیز به ذهن می آید .پس واژه ی «خویش » نیز ایهام تناسب دارد.
١۵-حس آمیزی :
آمیختن دو یا چند حس را با یکدیگر حس آمیزی گویند. مانند: « بوی لطیفی به مشام می رسد » که با آن که « بو» به حّس بویایی و لطافت به حس لامسه مربوط است ولی لطافت به بویایی نسبت داده شده است .
نمونه های دیگر:
ديدي چه گفت، بوي تلخ، قيافه بامزه، برخورد سرد
« مزه پیروزی راچشید ».
« بردوش زمانه لحظه ها سنگین بود ». (سنگین بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظه ها نسبت داده شده است .
« جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد». (سرد بودن به سکوت شب نسبت داده شده است).
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر/ یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد
دیدن صدا: آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی
١۶- تشخّص (شخصیت بخشی) :
هرگاه با نسبت دادن عمل ، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی ) به آن جلوه ای انسانی ببخشیم، آرایه ی تشخص پدید می آید.
نمونه :
به مغرب سینه مالان قرص خورشید / زمان می گشت پشت کوهساران (بیدل)
ازنسبت دادن قید سینه مالان به خورشید آرایه ی تشخص پدیدآمده است .
نمونه ی دیگر:
- آن همه ناز تنّعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهارآخر شد
صبح امیدکه بُد معتکف پرده غیب / گو برون آی که کار شب تارآخر شد (حافظ )
- طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر / بوسه بگرفتن ز ساحل، موج را دیوانه کرد
دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است.
شماره ی نوشته ۲ / ١۴
تدوین : آریا ادیب
آشنایی با اصطلاحات ادبی
نثر: به معنی پراکندن و انتشاردادن است و دراصطلاح ادبی به سخنی که دارای وزن و قافیه نباشد گفته می شود.
و سخنی را که به شکل نثر باشد « منثور» می گویند.
انواع نثر :
« نثرقدیم » از آغاز قرن چهارم هجری تا مشروطه
« نثرمعاصر» از مشروطه تا امروز
نثر قدیم را از نظر نوشتاری می توان به سه دسته بخش کرد:
١- نثرساده :
این نثر را مرسل نیز نامیده اند و به نام های نثر بلعمی ، نثرخراسانی و نثردوره ی اول نیزخوانده می شود.
ویژگی های نثر ساده عبارت است از:
ساده و روشن با جملات کوتاه ، خودداری از کاربرد واژه های دورافتاده ی عربی ، بهره نگرفتن از مترادفات، توصیفات کلی و کوتاه و مربوط به امور بیرونی ، نبود آرایه های لفظی و واژه ها و اصطلاحات پیچیده و دشوار.
از نمونه های نثرمرسل می توان از " تاریخ بلعمی " (ترجمه ی تاریخ طبری ) از ابوعلی بلعمی ، " قابوس نامه " (کتابی اخلاقی که مؤلّف آن را برای تربیت پسرش گیلان شاه در ۴۴ باب تألیف کرده است )، " سیاست نامه " از عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر، " سیرالملوک " یا پنجاه فصل ازخواجه نظام الملک توسی ،" ترجمه تفسیرطبری " از محمد بن جریرطبری ،" تاریخ سیستان " از مؤلّفی نامعلوم ، نام برد.
۲ـ نثرمسجّع و فنّی
که دارای ویژگی های زیر است :
الف ) به کاربردن انواع سجع، مترادفات، تشبیهات، استعارات و توصیفات شاعرانه به طورطبیعی و با رعایت اعتدال
ب ) نزدیک شدن به زبان شعر
پ ) بهره گیری از آیات، احادیث، ضرب المثل ها و اشعار
مناجات های خواجه عبدالله انصاری ، کلیله ودمنه نصرالله منشی و گلستان سعدی از این نوع نثر است.
٣ـ نثر مصنوع و متکّلف :
ویژگی های این نوع نثر عبارت است از:
الف ) زیاده روی در بهره گیری از سجع های متوالی و ترکیبات و اصطلاحات دشوار
ب ) سرشار از تکلف
پ ) توجه بیش تر به لفظ و بی توجهی به معنی
پ ) دشواری در دریافت معانی
کتاب های " تاریخ جهانگشا " از عطاملک جوینی ، " مرزبان نامه " از سعدالّدین وراوینی و " مقامات حمیدی " از قاضی حمیدالّدین بلخی، نمونه هایی از نثر مصنوع و متکلف است.
گونه ی دیگری از نثر قدیم نیز وجود دارد که در پایان دوره ی نثرمرسل ( سده ی پنجم هجری ) )و آغاز دوره ی نثر فنی ، به فاصله ی نیم سده پدید آمده است که به « نثر بینابین » و یا « نثر مرسل عالی » معروف است. به ترین نمونه ی این نوع نثر " تاریخ بیهقی " است .
این نثر ویژگی های نثر ساده و برخی از ویژگی های نثر فنّی را دارد.
نثر معاصر
این نثر از نوع گفتاری است که با نام های نثر شکسته و نثرگفتاری نیزخوانده می شود،
در این نوع از نثر، نویسنده همه ی تعبیرات و واژه هایی را که زبان گفتاری دردسترس او می گذارد، به کار می برد. معانی در قالب جمله هایی ساده بیان می گردد.و جمله ها با نظمی ساده در رشته ی کلام جای می گیرد. از تعبیرات مجازی (استعاره ،مجاز، کنایه وتشبیه ) به جز همان اندازه که در زبان گفت و گو رایج است درآن اثری نیست.
از این نوع نثر در بیان نقل قول ها، نمایش نامه ها، داستان ها و فیلم نامه ها بهره گرفته می شود.
نظم : به معنی یه رشته کشیدن دانه های مروارید است و دراصطلاح ادبی به سخنی گفته می شود که پای بند به وزن و قافیه باشد و سخنی را که به شکل نظم باشد « منظوم » می نامند.
شعر: سخنی موزون وخیال انگیز است وتفاوت آن با نظم در آن است که نظم کلامی موزون و قافیه دار است ولی شعرکلامی موزون و خیال انگیز است. از آن جا که مفهوم شعرکلّی می باشد، اغلب به جای نظم واژه ی شعر به کار برده شده است که نادرست است، زیرا شعر می تواند به نثر نیز باشد.
سبک های شعرفارسی :
گفت و گو درباره ی دگرگونی شعر از جهت قالب ، از لحاظ کاربرد لفظ و از نظر معنی و مفهوم به علمی مربوط می شود که بدان سبک شناسی می گویند. و منظور از آن در قلمرو شعر، شناخت چه گونگی بیان شاعرانه و دگرگونی های آن درطول تاریخ است .
سبک در شعر عبارت است از چه گونگی بیان و تعبیر شاعرانه .از موضوع شعر، و تفاوت آن با نوع شعر آن است که نوع تنها نشان دهنده ی شیوه ی انشاء شعر است ( مانند غزل، قصیده و جز آن )
به طور کلی ادوار سبک شعر فارسی بدین ترتیب است :
سبک خراسانی : از آن جا که زبان فارسی که پس از ورود اسلام به ایران به عنوان زبان رسمی ایران شناخته شد، از خراسان آغاز شد و شعرا و نویسندگان نام دار فارسی زبان درآغاز در آن ناحیه ظهور کردند، سبک شاعران این دوره را ( یعنی در سده های سوم و چهارم تا اواخرسده ی پنجم ) سبک خراسانی نامیدند.
در این دوره شاعران نام آوری مانند رودکی ، شهیدبلخی ، دقیقی ، فردوسی ، فرخی سیستانی ، منوچهری و ناصرخسرو می زیسته اند.
شعر در این سبک، متنوع و گوناگون بود و از میان انواع شعر، قصیده بر دیگر انواع آن برتری داشت.
از ویژگی های این سبک، سادگی و روانی کلام ، دوری از ترکیبات دور از ذهن ، کاربرد اندک از واژگان عربی و مضامین شعر بیش تر وصف طبیعت ، وصف معشوق و یا مدح بوده است و آرایه های ادبی به ندرت و درحد ساده به کارگرفته می شد.
سبک عراقی :این سبک در سده ی پنجم آغاز شد و در سراسر سده های ششم، هفتم وهشتم و بخشی از سده ی نهم هجری ادامه یافت .سبک این دوره را از آن جهت عراقی می نامند که زبان فارسی دری با آغاز این سبک در همه ی نقاط ایران پراکنده شد و زبان رسمی مردم ایران گردید و چون اغلب پایه گذاران این سبک از ایران مرکزی بودند و ایران مرکزی هم عراق عجم نامیده می شد، سبک شعراین دوره نیز به سبک عراقی معروف گردید.
عطار، مولوی ، سنایی ، سعدی ، فخرالّدین عراقی ، نظامی ، حافظ ، خاقانی و جامی از نام دار ترین شاعران این دوره اند.
مهم ترین ویژگی های این سبک عبارت است از:
- غزل از لحاظ کمیت جای قصیده را گرفت.
- درمیان انواع شعر، گرایش به سرودن مثنوی افزایش یافت.
- غزل بیانگر عشق عرفانی شد و از این راه عرفان در شعرفارسی راه یافت و اصطلاحات عرفانی مانند : میخانه ، خرابات ، خرقه ، زاهد و...در شعرفارسی رواج یافت .
- کاربرد آرایه های ادبی ( آرایه های لفظی و معنوی از علم بدیع ) در شعر راه کمال پیمود و برخلاف دوره ی پیش انواع تشبیهات پیچیده ، کنایه ، استعاره، مجاز، ایهام ، جناس و ترصیع در شعر این دوره به کمال دیده می شود.
سبک هندی ( اصفهانی ) : سده های نهم و دهم و نیمی از سده ی یازدهم دوره ی سبک هندی است . سبک این دوره را از آن جهت هندی می گویند که شمار زیادی از شاعران ایرانی به هند مهاجرت کردند و علاقه ی مهاجرت به هند چون آن ذهن شاعران را به خود مشغول کرده بود که اغلب آنان آرزوی این سفر را درشعرخود اظهار می کردند و از سوی دیگر، وجود شاعران پارسی گوی هندی تبار نیز موجب این نام گذاری بود. با این حال برخی از استادان سخن پارسی بر این باورند که سبک شعر این دوره را باید اصفهانی نامید.
ویژگی های این سبک عبارت است از :
- برخی ترکیبات نو و نیز واژه های ترکی در شعر این دوره وارد شد.
- برخی از واژه های کهن و شیوای فارسی یا عربی در شعر از میان رفت .
- قالب شعری در این سبک غزل است، گرچه قصیده و مثنوی نیز وجود دارد اما به پایه ی غزل نمی رسد.
- از مهم ترین وبژگی های این دوره به کار بردن صنعت ارسال مثل ، اسلوب معادله و تمثیل ( از علم بدیع ) است.
- کاربرد استعارات پیچیده و معما و لغز و ترکیبات بدیع ا ز دیگر ویژگی های این دوره است.
- یکی از مضامین شعری ستایش و مرثیه گویی برای امامان شیعه است و شعرا بیش تر کوشش خود را صرف سرودن اشعار در ستایش امامان و مرثیه برای آنان، به ویژه کشته شدگان کربلا کردند که محتشم کاشانی بزرگ ترین و نام دار ترین آنان است .
- از نظر معنی شعرای این دوره گرد تقلید نمی گشتند و آن چه سبک هندی بدان معروف گشته است ابتکار مضمون و معنی است.
از شاعران معروف این دوره باید صائب تبریزی ، کلیم کاشانی ، محتشم کاشانی ، وحشی بافقی و بیدل را نام برد.
دوره ی بازگشت ادبی :
دوره ی سبک هندی که پس از دو سده به نهایت تکلف و پیچیدگی رسیده بود، در نیمه ی سده ی دوازدهم پایان یافت و شاعران پس از این دوره، به تغییر این سبک دست زدند و بر آن شدند که سبک شعرفارسی را به دوره عراقی و خراسانی بازگردانند و از این روی سبک این دوره را بازگشت ادبی یا تجدید حیات ادبی نام نهادند. علت این تغییر، تکلف و پیچیدگی شعر بود. دوره ی این سبک از پایان عهد صفوی آغاز شد و در سده های دوازدهم و سیزدهم تا اوایل سده ی چهاردهم ادامه داشت .
از میان پیشگامان این تغییر سبک باید از هاتف اصفهانی نام برد.
دوره ی شعر معاصر :
دوره ی معاصر را معمولن باید از اواخر دوره ی قاجار تا امروز به حساب آورد. روابط ایران و اروپا و آوردن کارشناسان فنی و نظامی و گشودن مدارس و اعزام دانش جویان ایرانی به کشورهای اروپایی ،آشنایی ایرانیان با علوم و ادبیات اروپا و ترجمه ی کتاب ها ی گوناگون سبب شد تا تحولاتی در ذهن ادیبان و هنرمندان ایرانی پدید آید.
شعر و نثر فارسی با الهام گرفتن از آثار اروپاییان دچار دگرگونی شد و رفته رفته انقلابی درسبک شعر پدیدار شد و شعر نو پدید آمد .
البته نوآوری در شعر را جسته وگریخته در بیان شاعران اواخر سده ی سیزدهم و اوایل سده ی چهاردهم چون «ایرج میزرا» و «میرزاده عشقی » می بینیم، اما تحول کامل آن توسط «نیمایوشیج » (علی اسفندیاری ) آشکار شد و از آن پس بود که شاعران نوپرداز در صحنه ی شعرفارسی رخ نمودند و با شکستن قالب شعر از جهت وزن و قافیه مسیر دگرگونی شعر را پس از دوران بازگشت ادبی، یا به تر بگوییم تقلید از گذشتگان، بار دیگر باز نمودند.
شعر معاصر (شعرنو) پس از نیما تا کنون در سه شکل ادامه یافته است :
١-شعرآزاد( نیمایی ) : که آهنگ و وزن عروضی دارد اما جا ی قافیه درآن مشخص نیست. مانند برخی از سروده های سهراب سپهری، اخوان ثالث و قیصر امین پور.
شعر نیمایی را از دو دیدگاه می توان بررسی کرد:
الف ) درون مایه
از جهت درون مایه ، نگاه به طبیعت و جهان ، جهت گیری اجتماعی و بهره گیری از نماد ها در طرح مسائل اجتماعی ، بازتاب فضاهای طبیعی و رنگ محلّی در شعر، از ویژگی های محتوایی شعر نیمایی است .
ب ) شکل و قالب
از نظر قالب و شکل ،کوتاه و بلند شدن مصراع ها و جا به جایی قافیه ها از ویژگی های شعر نیمایی به شمارمی آید.
منظومه ی افسانه نیما سرآغاز شعر نو به شمار می آید.
۲ـ شعرسپید(شعرمنثور) : آهنگ دارد اما وزن عروضی ندارد و جای قافیه درآن مشخص نیست . مانند برخی از اشعارسهراب سپهری ، اخوان ثالث، موسوی گرمارودی و احمد شاملو
٣-موج نو : که نه آهنگ و وزن عروضی دارد و نه قافیه، و فرق آن با نثر درتخّیل شعری است. مانند برخی از اشعار احمد رضا احمدی
:شعر موج نو به دشواری و پیچیدگی مشهور است .
بیت : به معنی خانه و دراصطلاح ادبی یک واحد شعری است که از دو مصراع تشکیل شده است .
اگر شاعرمراد خودرا تنها در یک بیت بیان کند، به آن بیت « فرد» می گویند که «تک بیت » و یا «مفرد» از نام های دیگر آن است.
از« تک بیت » بیش تردر سخن رانی ها و نامه ها بهره گرفته می شود.
تک بیت های صائب مشهوراست .
مردی نه به قوت است و شمشیرزنی / آن است که جوری که توانی نکنی
مصراع : به معنی یک لنگه از در دو تختی و در اصطلاح ادبی نیمی از یک بیت است. بیتی که هردو مصراع آن هم قافیه باشد « مُصَرّع » نام دارد.
بشنو از نی چون حکایت می کند / وز جدایی ها شکایت می کند
سینه خواهم شرحه شرحه ازفراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق
وزن : ما با شنیدن هریک ازمصراع های یک شعر موزون، آهنگ خاصی را حس می کنیم که آن را در یک جمله ی معمولی نمی یابیم .این آهنگ را که در همه ی مصراع ها یکسان است ، « وزن شعر» می نامند.
وزنی که در هریک ازمصراع ها احساس می شود، پیرو نظمی است که در چه گونگی قرارگرفتن واژه های آن مصراع وجود دارد، به گونه ای که اگر در هر مصراع واژه ای برداشته شود و یا جای آن وازه یا واژه های شعر تغییر کند، آن آهنگ و وزن نخستین احساس نخواهد شد. در هر شعر همه ی مصراع ها هم وزن اند، یعنی تعداد و ترتیب هجاها درهردو مصراع یکی است.
علمی که درباره ی وزن شعر سخن می گوید عروض نامیده می شود.
ردیف : ردیف از ویژگی های شعرهای سنتی است و آن واژه ای است که درپایان هر بیت تکرارمی شود. این تکرار برتأثیر موسیقی شعر می افزاید و در انسجام شعر موثر است. تکرار مانند قافیه تداعی معانی راممکن می سازد و موجب تأکید می شود. سعدی می گوید:
ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او دراستخوانم می رود
ردیف می تواندیک یا چند واژه و یا یک جمله باشد.
گوهرخود را هویداکن کمال این است و بس
خویش را درخویش پیدا کن کمال این است و بس
(حاج میرزاحبیب خراسانی )
مُرَدّف : شعری که ردیف دارد « مردّف » خوانده می شود.
قافیه : به حروف مشترکی گفته می شود که در واژه های پایانی ِ قرینه های شعر منظوم تکرارمی شود و واژه هایی که این حروف مشترک درآن ها آمده است « کلمات قافیه » نامیده می شود.
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون ،پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماندکه خون بر آستانم می رود
به واژه ها ی پیش از ردیف ( می رود ) درپایان مصراع اول و مصراع های زوج در شعر بالا بنگرید !
حروف « انم » در پایان همه ی این واژه ها تکرار شده است. این حروف مشترک« قافیه» نام دارد و واژه های « جانم ،دلستانم ،استخوانم و...» که این حروف مشترک درآن ها آمده است ، « کلمات قافیه » است.
قافیه افزون بر تأتیرموسیقایی ، به تنظیم فکر و احساس شاعر کمک می کند، به شعر استحکام می بخشد، مصراع ها و بیت ها را جدا می کند و با تداعی معانی درآفرینش مفاهیم نو و تازه به شاعرکمک می کند.
در شعر سنتی قافیه اجباری و ردیف که پس از قافیه می آید، اختیاری است.
قالب : اگر به شیوه ی تکرار قافیه ی «ا نم » درشعری که بالاتر خواندید دقت کنید، درمی یابیدکه در این شعر قافیه درپایان مصراع اول شعر و همه مصراع های زوج آمده است.
شکلی که قافیه به شعرمی بخشد، « قالب » نام دارد. تفاوت قالب ها با یکدیگر ،تفاوت در چه گونگی قافیه آن هاست .زیرا قافیه می تواند درپایان مصراع فرد یا زوج و یا تنها در پایان هردو مصراع یک بیت بیاید. اگرنحوه ی تکرار قافیه در دو شعر یکسان باشد، آن گاه تعداد ابیات ، محتوا و وزن است که تفاوت نوع قالب ها را مشخص خواهد کرد.
تخّلص : به نام شعری ِ شاعر می گویند که معمولن درغزل و در بیت پایانی و گاه در بیت پیش از آن آورده می شود.
فراق یارکه پیش توکاه برگی نیست / بیا و بر دل من بین که کوه الوند است
زضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق / گمان برندکه «سعدی» ز دوست خرسند است
«حافظ» به زیرخرقه قدح تا به کی کشی / دربزم خواجه پرده ز کارت برافکنم
تورا نشه خجسته که در من یزید فضل / شد منت مواهب او طوق گردنم
بلاغت : به معنی چیره زبانی ،زبان آوری و شیواسخنی و دراصطلاح ادبی آوردن کلام به مقتضای سخن است. مثلن اگر مقتضای حال درازگویی و تفصیل است ،کلام را مفصل آورند و اگر به وارونه ی آن، مقتضای حال شنونده، ایجاز و اختصار باشد، کلام را مختصر و کوتاه ادا کنند.
فصاحت : فصاحت رادرفارسی گشاده زبانی و گویایی معنی کرده اند و به دست نیاید مگرآن که درسخن از واژه ها و ترکیبات خوش آهنگ و رایج بهره بگیرند.
سهل و ممتنع : به سخنی گفته می شودکه در ظاهرساده و آسان جلوه کند، چون آن که تصور شود مانند آن را به آسانی می توان گفت ، اما درعمل معلوم شود که دشوار و ممتنع است . اشعارسعدی از این ویژگی برخوردار است .
مناظره : به شیوه ی پرسش و پاسخ یا گفت و شنود می گویند که در ادبیات فارسی پیشینه ای دراز دارد . درشعرفارسی ، اسدی توسی را مبتکر فن مناظره دانسته اند. مناظره ی « فرهاد با خسرو» درمنظومه ی خسرو و شیرین نظامی نشانگر استادی و توانایی شاعر بزرگ گنجه است . از معاصرین استادانه ترین نمونه های مناظره، مناظرات زیبا و آموزنده ی پروین اعتصامی است . به دو نمونه از مناظره در زیرتوجه کنید:
نظامی می گوید:
نخستین بارگفتش کزکجایی / بگفت از دار ملک آشنایی
بگفت آن جا به صنعت درچه کوشند / بگفت اندوه خرند و جان فروشند
بگفتا جان فروشی در ادب نیست / بگفت از عشق بازان این عجب نیست ...
پروین اعتصامی می گوید:
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت:«ای دوست ،این پیراهن است افسارنیست»
گفت:«مستی ، زان سبب افتان و خیزان می روی»
گفت:«جرم راه رفتن نیست ، ره هموارنیست »
. . . .
انواع شعر یا قالب های شعری
قصیده : (چکامه، چامه)
نوعی کلام منظوم است که بیش از ١۷ بیت دارد. موضوع قصیده عبارت است ازمدح ، هجو، موعظه ، شکایت ازروزگار، وصف مجالس بزم و رزم ، وصف مناظره قصرها و همانند این ها و گاهی نیز مسائل فلسفه وحکمت .
ساختمان قصیده چون آن است که نخستین مصراع بیت نخست، با مصراع دوم همان بیت و مصراع دوم سایر ابیات دارای قافیه است .
بیت آغازین قصیده را مطلع می گویند و درقصیده های دراز ممکن است که شاعر مطلع دیگری نیز بیاورد که آن را تجدیدمطلع می نامند. برخی ازاجزای تشکیل دهنده ی قصیده عبارت است از:
تغزّل یا تَشبیب : ( که به آن ها نسیب نیز می گویند) مقدمه ی قصیده را گویند . بیش تر شاعران مدیحه سرا در آغاز قصیده ی خود چندبیتی درباره ی موضوعات گوناگونی مانند طلوع و غروب خورشید، وصف بهار، خزان، یک شب پرستاره و غیره می سرایند و سپس به اصل مدح می پردازند. این چند بیت نخستین را که ربطی به خود مدح ندارد تغّزل (شعرعاشقانه گفتن )و یا تشبیب (یاد روزگارجوانی کردن ) می نامند.
تخلّص : رابط ی میان تغزّل و اصل قصیده است .تخلّص (بیت گریز ) پس از مقدمه می آید و به معنی رهایی از مقدمه و پرداختن به موضوع اصلی است .
اصل قصیده : مقصوداصلی شاعراست با محتوایی چون مدح، رثا، پند و اندرز، عرفان، حکمت و ...
فرخی سیستانی، عنصری، منوچهری، ناصرخسرو، مسعودسعد، سنایی ، انوری ، جمال الدین اصفهانی ، خاقانی ازقصیده سرایان مشهور به شمار می آیند. بهار و مهرداد اوستا از گویندگان هم روزگار ما در قصیده هستند.
قصیده ی بدون مقدمه را قصیده محدود یا مقتضب نامند،
قصیده ی زیر دیوان مداین نام دارد و از خاقانی است:
هان،ای دل عبرت بین ازدیده عبرکن ،هان / ایوان مداین را آیینه ی عبرت دان
یک ره زلب دجله منزل به مداین کن / وز دیده دوم دجله برخاک مداین ران
خود دجله چنان گرید صددجله ی خون گویی / کزگرمی خونابش آتش چکد از مژگان
ازآتش حسرت بین بریان جگردجله / خودآب شیندستی کاتش کندش بریان
تا سلسله ی ایوان بگسست مداین را / درسلسله شد دجله چون سلسله شد پیچان
ما بارگه دادیم ،این رفت ستم برما / بر قصر ستمکاران گویی چه رسد خذلان
بردیده ی من خندی کاینجا زچه می گرید / کوبند بر آن دیده کاینجا نشود گریان
این هست همان ایوان کزنقش رخ مردم / خاک در او بودی دیوار نگارستان
. . . . .
غزل :
یکی دیگر از انواع مهم شعر فارسی غزل است که ۵ تا ١۶ بیت و در مواردی تا بیش از۲۰ بیت دارد و همه ی ابیات آن بریک وزن و قافیه اند.
ساختمان غزل همانند قصیده است . بدین معنی که مصراع اول بیت اول با مصراع دوم همان بیت و مصراع های دوم سایر ابیات هم قافیه است . موضوع غزل برخلاف قصیده در خدمت آرزوها و خواست های خود شاعراست، از عشق وآرزو و شکایت از یار و امثال آن گرفته تا باورهای فلسفی، عرفانی، اخلاقی و اجتماعی .
منظور از عشق در غزل، عشق صوری و زمینی و در غزلیات عرفانی که عالی ترین تجلیات عاشقانه و ربّانی در شعر فارسی است ،عشق الهی و آسمانی است .
نخستین بیت غزل را مطلع و آخرین بیت آن را که اغلب همراه با ذکر تخّلص شاعراست، مقطع می نامند. تخّلص درغزل برخلاف تخّلص درقصیده، عنوان شعریِ شاعراست و در واقع امضای شاعر در پایان آن است که پس از دوره ی مغول بیش ترمعمول شده است.
رودکی ،کمال الدین اصفهانی ، سعدی و حافظ ،فخرالدین عراقی ، مولوی ،صائب ،خواجوی کرمانی و عطار را غزلیات زیبا و نغز است .
غزل پردازان هم روزگار ما بسیارند و از آن میان باید به ملک الشعرای بهار، رهی معیری ، استاد شهریار ،هوشنگ ابتهاج ،دکترحمیدی شیرازی و بسیارکسان دیگر نام برد. از مخالفان غزل، ناصرخسرو مشهورترین است .
زیباترین و برجسته ترین بیت غزل یا قصیده را از لحاظ لفظ و معنی بیت الغزل و بیت القصیده و یا شاه بیت می گویند.
حافظ می گوید :
درخرابات مغان نورخدا می بینم / این عجب بین چه نوری ز کجا می بینم
جلوه برمن مفروش ای ملک الحاج که تو / خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن / فکردور است همانا که خطا می بینم
سوزدل اشک روان آه سحر ناله شب / این همه از نظر لطف شما می بینم
کس ندیده است زمشک ختن و نافه چین / آنچه من هرسحر از باد صبا می بینم
. . . . .
مولوی می فرماید:
یارمرا، غارمرا،عشق جگرخوارمرا / یارتویی ، غارتویی ، خواجه نگه دار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح مفتوح تویی / سینه ی مشروح تویی بردر اسرار مرا
نورتویی سورتویی دولت منصورتویی / مرغ گه طورتویی ،خسته به منقار مرا
قطره تویی ،بحرتویی ،لطف تویی، قدرتویی / قندتویی ،زهرتویی، بیش میازار مرا
روزتویی ،روزه تویی ،حاصل در یوزه تویی / آب تویی ،کوزه تویی ،آب ده این بار مرا
دانه تویی ،باده تویی،جام تویی / پخته تویی ،خام تویی ،خام بمگذار مرا
این تن اگرکم تندی ،راه دلم کم زندی / راه شدی ،تا نبدی این همه گفتار مرا
و رهی معیری می گوید:
نه دل مفتون دلبندی ، نه جان مدهوش دلخواهی / نه برمژگان من اشکی، نه برلبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را، پیامی ازدلارامی / نه شام بی فروغم را، نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی ، نه ازشمعی نه از جمعی / ندارد خاطرم الفت ، نه بامهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد، اگرشادی کنم روزی / به بخت واژگون باشد، اگرخندان شوم گاهی
کی ام من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان / نه آرامی، نه امیدی، نه همدردی، نه همراهی
گهی افتان و خیزان، چون غباری در بیابانی / گهی خاموش و حیران ،چون نگاهی به نظرگاهی
رهی، تا چند سوزم در دل شبها چو کوکب ها / به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
قصیده و غزل درتعداد ابیات و نیز درون مایه با هم تفاوت دارد. متوسط ابیات قصیده چهل تا پنجاه بیت است و درازترین آن ها به حدود٣۰۰ بیت می رسد. سرودن قصاید استوار و پرمعنی درحد شاعران بزرگ است و شماره ی ابیات غزل های نغز و زیبا و یکدست از ١۰ بیت بیش تر نیست .
مثنوی :
نوعی از کلام منظوم است که در آن هردو مصراع، یک قافیه دارد و بنابراین در مثنوی هر بیت دارای قافیه ای جداگانه است و از این رو مثنوی به ظاهر آسان ترین نوع شعراست، هرچند که سرودن مثنوی زیبا و دلنشین کارآسانی هم نیست. علت گذاردن نام مثنوی بر این قالب شعری همین بوده است که هر دو مصراع هر بیت هم قافیه است.
از آن جا که در مثنوی محدودیت بیت وجود ندارد و قافیه نیز درهر بیت تفاوت می کند، اشعار دراز، منظومه های داستانی ، حماسی ، عاشقانه ، تاریخی، فلسفی و عرفانی به صورت مثنوی و در اوزان گوناگون سروده می شود.
موضوع مثنوی متنوع و متفاوت است و برخی آن را به چهار نوع بخش بندی کرده اند:
١- مثنوی رزمی (حماسی ) : مانند شاهنامه فردوسی ، گرشاسب نامه اسدی توسی
۲- مثنوی بزمی (عاشقانه ) : مانند خسرو و شیرین نظامی، ویس و رامین فخرالّدین اسعدگرگانی
٣- مثنوی عرفانی (معنوی ) : مانند مثنوی مولانا، حدیقةالحقیقة سنایی و منطق الطیرعطار
۴- مثنوی حکمی (اخلاقی – اجتماعی ) : مانند بوستان سعدی
نمونه های دیگرمثنوی : مخزن الاسرارنظامی، هفت پیکر ، لیلی و مجنون نظامی ،گلشن راز شیخ محمودشبستری ،جام جم اوحدی مراغه ای ، تحفةالاحرار جامی ، یوسف و زلیخا جامی .
از شاعران هم روزگار ما که در سرودن مثنوی موفق بوده اند، می توان از هوشنگ ابتهاج ، حمیدی شیرازی ، علی معلم و احمدعزیزی نام برد.
نظامی در مخزن الاسرار می گوید:
جنبش اول که قلم بر گرفت / حرف نخستین ز سخن در گرفت
پرده ی خلوت چو برانداختند / جلوت اول به سخن ساختند
تاسخن آوازه ی دل در نداد / جان تن آزاده به گل در نداد
چون قلم آمد شدن آغازکرد / چشم جهان را به سخن باز کرد
. . . .
سعدی در بوستان می گوید:
شبی یاددارم که چشمم نخفت / شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست / ترا گریه و سوز باری چراست
بگفت ای هوادارمسکین من / برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی ازمن به درمی رود / چو فرهادم آتش به سرمی رود
که ای مدعی عشق کار تو نیست / که نه صبرداری نه یارای ایست
. . . .
قطعه :
عبارت است از ابیاتی متحد در وزن و قافیه در بیان یک اندیشه یا شرح یک حکایت و واقعه .
قطعه تنها قالب شعری است که هم قافیه بودن دو مصراع بیت نخست در آن الزامی نیست و تنها مصراع های زوج هم قافیه است . دارای وحدت موضوع و موضوع آن پند و اندرز است . شماره ی ابیاتش ۲ تا ۶۰ و معمولن ۲ تا ۲۰ بیت می باشد.
قطعات ناصرخسرو، ابن بمین، سعدی و از هم روزگاران ما پروین اعتصامی و ایرج میرزا مشهور است.
سعدی می گوید:
دوست مشمار آن که درنعمت زند / لاف یاری و برادرخواندگی
دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و درماندگی
ایرج میرزا می گوید:
گویند مرا چو زاد مادر / پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من / بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم / الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من / بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من زهستی اوست / تا هستم و هست دارمش دوست
رباعی :
که آغازگر آن رودکی بوده است، عبارت است از چهارمصراع که مصراع های اول ، دوم وچهارم آن هم قافیه است و گاه مصراع سوم نیز با دیگرمصراع ها هم قافیه است . رباعی بر وزن لا حول و لا قوة الّا بالله بنا می شود.
موضوع رباعی عبارت است از مسائل حکمی ، فلسفی ، شکوه از کوتاهی عمر و گشوده نشدن راز آفرینش و گاه شکایت از دوست و تنهایی و جدایی .
عطار، مولانا، بیدل و شیخ ابوسعید از مشهورترین رباعی سرایان تاریخ ادبیات ایران هستند و نام آورترین آنان عمرخیام می باشد.
از گویندگان رباعی در دوران معاصر باید از سیدحسن حسینی ، نصرالله مردانی ، وحیدامیری و مصطفی علی پور نام برد.
خیام می گوید:
هرذرّه که درخاک زمینی بوده ست / پیش از من و تو تاج و نگینی بوده ست
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان / کان هم رخ خوب نازنینی بوده است
عطار می گوید:
گر مرد رهی میان خون باید رفت / از پای فتاده سرنگون باید رفت
توپای به راه در نه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت
مولوی می فرماید:
من درد تو را ز دست آسان ندهم / دل بر نکنم ز دوست ،تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم / کان درد به صد هزار درمان ندهم
دوبیتی :
دوبیتی یا ترانه از جهت قافیه همانند رباعی است و تفاوت آن با رباعی در وزن آن ها است . دوبیتی معمولن بر وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سروده می شود.
موضوع دوبیتی ها بیان حال و روز شاعر و مشکلات روزانه ،آرزوهای نخستین انسان وگاهی باورهای فلسفی و مطالب عرفانی است. مشهورترین گویندگان دوبیتی باباطاهر و فایز دشتستانی هستند.دوبیتی های باباطاهر به فهلویات یا پهلویات نیز معروف است.
بابا طاهر می گوید:
ز دست دیده و دل هردو فریاد / که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد / زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
فایز دشتستانی می گوید:
سحرگاه ز آرزوی شوق دیدار / کشاندم خویش بر بالین دلدار
ادب نگذاشت (فایز)بوسدش لب / همی سودم به زلفش چشم خونبار
چهارپاره (دوبیتی نو) :
نوعی شعر است که با بند های چهارمصراعی سروده می شود. همه ی بندهای چهارپاره از نظر معنا با هم پیوند دارد. هر بند دارای دو بیت است و از نظر قافیه آزادتر از دوبیتی است، زیرا نیازی نیست که مصراع های ١و۲و۴ هم قافیه باشند، بلکه کافی است که مصراع های زوج هم قافیه شود.
فریدون تولّلی ، فریدون مشیری ، دکترخانلری و ملک الشعرای بهار از به ترین چارپاره سرایان به شمار می آیند.
اکنون نمونه ای ازچارپاره ی فریدون توللّی که دوبندآن رادرزیرمی آوریم :
دور،آن جا که شب فسونگر و مست / خفته بر دشت های سرد و کبود
دور ،آن جا که یاس های سپید / شاخه گسترده بر ترانه ی رود
دور،آن جا که می دمد مهتاب / زرد و غمگین ز قلّه ی پر برف
دور،آن جا که بوی سوسن ها / رفته تا درّه های خامش و ژرف
ترجیع بند و ترکیب بند :
ترجیع بند به چند بخش یا بند تقسیم می شود که هر کدام از آن ها در وزن با بندهای دیگر مشترک است اما از لحاظ قافیه با آن ها یکی نیست. درپایان هر بند بیتی تکرار می شود که با آن بندها در وزن مساوی ولی در قافیه متفاوت است که به آن «بیت برگردان » یا «واسطةالعقد» گویند.
ترجیع بند معمولن دارای وحدت موضوعی است، یعنی یک مطلب واحد درآن طرح و توصیف می شود.
اگردر پایان هربند، آن تک بیت (بیت برگردان ) تکرار نشود و تغییرکند، آن گاه این قالب شعری را ترکیب بند می خوانند.
ترجیع بند هاتف اصفهانی (اقلیم عشق )مشهورترین شعر این قالب شعری است .
محتشم کاشانی نیز از مشهورترین گویندگان ترکیب بند است .
سعدی در ترجیع بند خود می گوید:
ای زلف تو، هرخمی کمندی / چشمت به کرشمه ،چشم بندی
مخرام بدین صفت مبادا / کزچشم بدت رسد گزندی
ای آینه ایمنی که ناگاه / در تو رسد آه درد مندی
یاچهره بپوش یا بسوزان / بر روی چو آتشت سپندی
دیوانه عشقت ای پری روی / عاقل نشود به هیچ پندی
تلخ است دهان عیش ازصبر / ای تنگ شکر ، بیار قندی ...
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
دردا که به لب رسیده جانم / آوخ که ز دست شد عنانم
کس دید چو من ضعیف هرگز / کز هستی خویش درگمانم
پروانه ام اوفتان و خیزان / یکباره بسوز و وارهانم
گرلطف کنی بجای اینم / ور جورکنی سزای آنم
جز نقش تو نیست درضمیرم / جز نام تو نیست بر زبانم
گرتلخ کنی به دوری ام عیش / یادت چو شکرکند دهانم ...
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
مسمّط :
« مسمّط» به معنی به رشته کشیدن مروارید است و در اصطلاح ادبی نوعی ازشعراست که دارای چند بند می باشد. هر بند مسمط دارای چند مصراع هم قافیه است و درپایان هر بند مصراعی با قافیه ای جداگانه آورده می شود که قافیه مصراع های پایان همه ی بندها یکی است .
این قالب شعری ابتکار منوچهری دامغانی شاعرقرن پنجم است .
مسمّط ها بر پایه ی شماره ی مصراع های هر بند نام گذاری می شوند، مانند مسمّط مخمس (با بندهای ۵ مصراعی)، مسمّط مسدّس (با بندهای ۶ مصراعی ) و...
منوچهری در مسمط خود می گوید:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است
آن برگ رزان بین که برآن شاخ رزان است / گویی به مثل پیرهن رنگرزان است
دهقان به تعّجب سرانگشت گزان است
کاندرچمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار
طاووس بهاری را دنبال بکندند / پرّش ببریدند و به کنجی بفکندند
گویی به میان باغ ، به زاریش پسندند / با او نه نشینند و نه گویند و نه خندند
وین پرّ نگارینش بر او باز نبندند
تا آذر مه بگذرد، آید سپس آذار
مستزاد :
به معنی « زیاد ذکرشده » می باشد و در اصطلاح ادبی شعری است که در هر بیت آن ، درپایان هرمصراع، پاره ای به آن می افزایندکه با مصراع اول هم وزن نیست، اما با معنای مصراع اول ارتباط دارد. این پاره ها نیز با یکدیگر هم قافیه است.
مستزاد تنها قالب شعری سنتی است که بلندی و وزن مصراع های آن در هر بیت یکسان نیست و کهن ترین آن را به قرن پنجم نسبت داده اند.
مولوی غزلی زیبا درمستزاد دارد که چون این آغازمی شود:
هرلحظه به شکلی بت عیّار بر آمد / دل برد و نهان شد
هردم به لباس دگر آن یار برآمد / گه پیر و جوان شد
. . . . .
مُلمّع :
ملمّع به معنی رنگارنگ و درخشان است و در اصطلاح ادبی شعری است که یک پاره ی آن (مصراع یا بیت ) فارسی و پاره ی دیگر آن به زبان دیگری است ، (عربی ،ترکی ) و درکتاب های سنتی علم بدیع، « زبان دیگر» را تنها عربی گرفته اند. ملمّع معمولن به شکل غزل است .
سعدی می گوید:
شبم به روی تو روز است ودیده ام به تو روشن
وان هجرت سواء عشیتی و غداتی
سل المصانع رکباً تهیم فی الفلوات
توقدرآب چه دانی که درکنارفراتی
. . . . . .
حافظ می گوید:
تونیک و بد خود هم از خود بپرس چرا بایدت دیگری محتسب
و من یتق الله یجعل له و یرزقه من حیث لایحتسب
. . . . .
دنباله دارد . . . . .
شماره ی نوشته : ١ / ١۴
ابزار کار ادبی
آن چه که ما در این بخش آن را " ایزار کار ادبی " می نامیم، معانی و مفاهیمی است که دانستن آن ها برای آموزش و دریافت درست هنر ادبی، نقد و بررسی انواع کارهای ادبی و بهکرد کار علاقه مندان و دست اندرکاران رشته های گوناگون ادبی بایسته و ضروری است. این مفاهیم و معانی جمع بندی نخبه ترین نظرات و اندیشه های سرشناس ترین شاعران و نویسندگان ایران و جهان است که در زمانی به درازای عمر تاریخ بررسی و تدقیق شده و اکنون مورد پذیرش همه ی ادیبان و اهل قلم در سراسر جهان قرار دارد.
این ابزار که همچون هر ابزار دیگری در رشته های گوناگون کار بشری، دارای انواع ساده و پیچیده است، بسته به جای کار برد خود، در فرهنگ های گوناگون و در میان ملل گوناگون دارای ویژگی های خاص محلی و منطقه ای نیز هست و آن چه که در یک کشور و در میان ملتی به کار می آید، می تواند در کشور و در میان ملت دیگری هیچ گونه کاربردی نداشته باشد.
به عنوان نمونه در زبان فارسی می توان از تعریف مفاهیم ادبی چون وزن، قافیه، مصراع، بند و . . . . آغاز کرد، با تعاریف موجود در شعر گویی و داستان نویسی مانند غزل، قصیده، داستان، حکایت، نمایشنامه، رمان و . . . ادامه داد و سپس انواع قالب ها، سبک ها و مکاتب ادبی را بررسی نمود و سرانجام یه کار بررسی و توضیح مراحل، اجزا و ابزار لازم برای نقد ادبی کار شاعران و نویسندگان پرداخت. که ما در این بخش رفته رفته به همه ی این گستره ها و نیز چند قلمرو دیگر سر خواهیم زد و مفاهیم و معانی مربوط به آن ها را همگی روشن خواهیم کرد.
بسیاری از معانی و مفاهیمی که در گستره ی زبان و ادبیات فارسی وجود دارد البته در زبان و ادبیات ملل دیگر نیز وجود دارد و به راحتی می توان انبوهی از اصطلاحات و تعاریف دیگری را نیز که خاص ادبیات ملل دیگر است بر آن ها افزود، لیکن در آن جا که به کار ما و تارنمای ما که ویژه ی زبان و ادبیات فارسی است، مربوط می گردد، توضیح بسیاری از معانی و مفاهیم از ادبیات ملل دیگر که در زبان و ادبیات فارسی جایگاهی ندارد، کاری غیر ضروری است و ما تنها به بررسی و توضیح آن ابزاری از ادبیات ملل دیگر می پردازیم که توسط شاعران و نویسندگان ما نیز به کار برده می شود. بررسی و توضیح دیگر معانی و تعاریف از بخش های دیگر ادبیات جهانی بر عهده ی آن دسته از هم کاران ما قرار دارد که در آن قلمرو ویژه کار هستند و وزن کار خود را بر آن نهاده اند.
بخش نخست از مجموعه ی « ابزار کار ادبی » برای آشنایی با مفاهیم و اصطلاحات ادبی در نظر گرفته شده است که خود گستره ای بس فراخ است و ما ناگزیریم با مقدمه ای آن را آغاز نموده و رفته رفته بر دامنه ی آن بیافزاییم.
دیگر بخش های این مجموعه نیز در حال آماده شدن است که پس از آماده شدن هر بخش به خوانندگان معرفی و در دسترس آنان نهاده خواهد شد. با سپاس ، آریا ادیب